مرد 39 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل 6 سال و 8 ماه و 21 روز سن کلوبی ، طلبهای کوچک که با وبلاگنویسی، ایجاد سایتهای مختلف و تاسیس دانشکدهای اینترنتی به دنبال انجام وظایف خود ...
چه لطیف است حس آغازی دوباره... و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس… و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز… روز میلاد… روز تو! روزی که تو آغاز شدی! زادروزت فرخنده و خجسته باد! سلام امیدوارم 120سال عمرباعزت همراه باسلامتی وعاقبت به خیری پیش روداشته باشید.
هر دل نکرده مهر علی را به جان قبول * مشتی گل است و هیچ ندارد نشان دل / آری علی است جل جلاله خدای را * هم مظهر جلال و هم آئینه ی جمال /// میلاد امیرالمؤمنین علیه السلام مبارک باد!
فاطمه، یك “زن” بود، آنچنان كه اسلام میخواهد كه زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم كرده بود و او را در كورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همهی ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود.
مظهر یك “دختر”، در برابر پدرش.
مظهر یك “همسر” در برابر شویش.
مظهر یك “مادر” در برابر فرزندانش.
مظهر یك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش.
وی خود یك “امام” است، یعنی یك نمونهی مثالی، یك تیپ ایدهآل برای زن، یك “اسوه”، یك “شاهد” برای هر زنی كه میخواهد “شدن خویش” را خود انتخاب كند.
او با طفولیت شگفتش، با مبارزهی مدامش در دو جبههی خارجی و داخلی، در خانهی پدرش، خانهی همسرش، در جامعهاش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ میداد.
نمیدانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.
در میان همه جلوههای خیره كننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفتانگیز است این است كه فاطمه همسفر و همگام و همپرواز روح عظیم علی است.
او در كنار علی تنها یك همسر نبود، كه علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یك دوست، یك آشنای دردها و آرمانهای بزرگش مینگریست و انیس خلوت بیكرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهاییهایش.
این است كه علی هم او را به گونه دیگری مینگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علی همسرانی میگیرد و از آنان فرزندانی مییابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را كه از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا میكند. اینان را “بنیعلی” میخواند و آنان را “بنیفاطمه”.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم كه او را به گونهی دیگر میبیند. از همهی دخترانش تنها به او سخت میگیرد، از همه تنها به او تكیه میكند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش میگیرد.
نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از “بوسوئه” تقلید كنم، خطیب نامور فرانسه كه روزی در مجلسی با حضور لویی، از “مریم” سخن میگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فیلسوفان و متفكران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان كردهاند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به كار گرفتهاند.
هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهرهنگاران، پیكرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندیهای اعجازگر كردهاند.
اما مجموعه گفتهها و اندیشهها و كوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این كلمه نتوانستهاند عظمتهای مریم را بازگویند كه: “مریم، مادر عیسی است”.
و من خواستم با چنین شیوهای از فاطمه بگویم. باز درماندم:
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم كه فاطمه نیست.
خواستم بگویم، كه فاطمه همسر علی است.
دیدم كه فاطمه نیست.
خواستم بگویم، كه فاطمه مادر حسین است.
دیدم كه فاطمه نیست.
خواستم بگویم، كه فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم كه فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.
دکتر علی شریعتی