تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
29 اردیبهشت 87 - 02:00
تو یعنی مهربان با قاصدکها تو یعنی رقص خوب شاپرکها تو یعنی یک بغل عطر اقاقی تو یعنی مستی و محراب و ساقی تو یعنی هدیه ای از بهترین یار تو یعنی بوسه ای با تن تبدار تو یعنی گم شدن پیدا شدن باز تو یعنی رفتن و شیدا شدن باز تو یعنی عشق و مستی شور هستی تو یعنی قبله گاه و بت پرستی تو یعنی هر نفس هر جا که بودن به یاد عشق تو لبها گشودن
28 دی 86 - 22:11
گفته بودی كه چرا محو تماشای منی؟ و چنان مات، كه یك دم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!
22 دی 86 - 14:02
بیا امشب دمی با من کنار بسترم بنشین من از عشق تو می سوزم تو با خاکسترم بنشین به اشک چشم و خون دل تو را من آرزو دارم بیا همچون غبار غم به چشمان ترم بنشین مرا گفتی که می آیم تو را باور نمی کردم در این غم خانه هستی به باغ باورم بنشین به حاتم خانه چشمم اگر دیدی غمی پنهان قدم بردار از آن چشم و به چشم دیگرم بنشین به جانم آتش عشقت ببین امشب چه می سازد مرا دیدی اگر بی جان کنار پیکرم بنشین زه آه آتش افروزم پیاپی شعله می بارد بیا آب محبت شو به روی افکرم بنشین مرا رسوا چو مجنون بیابان گرد می خواهی مکن ای نازنین دیگر از این رسواترم بنشین
9 آذر 86 - 19:02
شعری برای تو من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟ پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من ... غصه هایت برای من ... همه بغضها و اشكهایت برای من .. بخند برایم بخند آنقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را... صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده دوستت دارم ... برای كسی كه مثل خون تو رگهامه
4 آذر 86 - 18:47
دلبركم چیزی بگو به من كه از گریه پرم به من كه بی صدای تو از شب شكست میخورم دلبركم چیزی بگو به من كه گرم هق هق ام به من كه آخرینه آواره های عاشقم چیزی بگو كه آینه خسته نشه از بی كسی غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی نگذار كه از سكوت تو پرپر بشن ترانه ها دوباره من بمونمو خاكستر پروانه ها چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره كابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره چیزی بگو اما نگو قصه ما بسر رسید نگو كه خورشیدك من چادر شب بسر كشید دقیقه ها غزل میگن وقتی سكوتو میشكنی قناریا عاشق میشن وقتی تو حرف میزنی دلبركم چیزی بگو به من كه خاموش توام به من كه همبستر تو اما فراموش توام چیزی بگو كه آینه خسته نشه از بی كسی غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی نگذار كه از سكوت تو پرپر بشن ترانه ها دوباره من بمونمو خاكستر پروانه ها چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره كابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره چیزی بگو اما نگو قصه ما بسر رسید نگو كه خورشیدك من چادر شب بسر كشید
21 آبان 86 - 10:32
روزگاریست در این كوچه گرفتار توام، با خبر باش كه در حسرت دیدار توام، گفته بودی كه طبیب دل هر بیماری، پس طبیب دل من باش كه بیمار توام...
__