تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
14 دی 85 - 02:05
پدر مادر گوشه خلوت یك شب هماغوشی تا سحر لذت یك درد 9ماه جریمه آمدم هق هق كنان عریان گریان وتی پا تی پا رفتم تا 7 سالگی كتاب درس مدرسه ناظم گوش را تا مرز ادب پیچاند معلم با تركه های چوب ریاضی یاد داد: جمع ما 20 نفر بودیم ضرب 6 نیمكت 3 نفره تفریق 2 نفر همیشه سرپا تقسیم همه بر پوچ كتابها را بستیم رفتیم تا توپ شیشه همسایه تیركمانهای كشی گنجشكهای كوچه رفتیم تا شب نق نق مادر مشقهای ننوشته چشمهای خواب رفته خواب كودكی كه رفت تا لب عشق 10سالگی دوست داشتن او مثل آب نبات شیرین بود و مثل آب نبات آب شد پری كوچك مرد طنابش ماند طنابی با دو سر زندگی--مرگ زندگی هرچه بود تا 10سالگی بود
11 بهمن 84 - 20:43
توی زندگیت دنبال كسی نگرد كه بتونی باهاش زندگی كنی دنبال كسی بگرد كه بدون اون نتونی زندگی كنی
__