لیست توصیفنامه ها27 مرداد 87 - 11:47 | |
عطر گل خاطره عطر كسی است كه نمی دانیم كیست
می آید یا رفته است ؟
|
25 مرداد 87 - 23:35 | |
تقصیر تو نبود !
خودم نخواستم چراغ قدیمی خاطره ها ؛ خاموش شود !
خودم شعرهای شبانه ی اشک را ؛ فراموش نکردم !
خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم |
22 مرداد 87 - 23:35 | |
فرازی زیبا و پندآموز، از نامه اخلاقی ـ عرفانی استاد مطهری به دخترش: «فرزند عزیزم، میگویند: مرد خردمند هنرپیشه را عمر دو بایست در این روزگار: تا به یکی تجربه آموختن با دگری تجربه بردن به کار. ولی بعضی افراد آن چنان زیرک و باهوشاند که گویی دوبار به دنیا آمدهاند و این، بار دوم است و بعضی افراد چنانند که با چند بار به دنیا آمدن هم تجربه نمیآموزند و من امیدوارم و از خداوند متعال مسئلت دارم که تو و سایر فرزندانم، از گروه اول باشید... خداوند متعال میفرماید: «لَئِنْ شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکم وَ لَئِنْ کَفَرتُم اِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ؛ اگر نعمتی که به شما دادم، قدر دانستید و حقشناسی کردید، بر نعمتهای خودم بر شما میافزایم و اگر ناسپاسی ورزید، همانا عذاب خدا شدید است». امید و آرزوی من این است که همه فرزندانم، قدردان نعمتها و تفضلات الهی باشند تا روز به روز، خداوند بر تفضلات خود و نعمات خود بیفزاید».
|
17 مرداد 87 - 21:47 | |
ای دل تو به ادراک معما نرسی
در نکته ی زیرکان دانا نرسی
اینجا ز می و جام بهشتی می ساز
کآنجا که بهشت است رسی یا نرسی
|
13 مرداد 87 - 00:20 | |
*به سراغ من اگرمی آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است پشت
هیچستان رگ های هوا پر قاصدک هایی است که خبر می آرند از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید آدم این جا تنهاست و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من * |
25 تیر 87 - 14:53 | |
از بهشت كه بیرون آمد، داراییاش فقط یك سیب بود. سیبی كه به وسوسه آن را چیده بود. و مكافات این وسوسه هبوط بود.فرشتهها گفتند: تو بیبهشت میمیری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. و انسان گفت: اما من به خودم ظلم كردهام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین میخواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.
خدا گفت: برو و بدان جادهای كه تو را دوباره به بهشت میرساند و از زمین میگذرد؛ زمینی آكنده از شروخیر، آكنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه...
و فرشتهها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمیتوانست برود. انسان بردرگاه بهشت وامانده بود. میترسید و مردد بود.
و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی كه هستی را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت.
انسان دستهایش را گشود و خدا به او «اختیار» داد.
خدا گفت: حال انتخاب كن. زیرا كه تو برای انتخاب كردن آفریدهشدی. برو و بهترین را برگزین كه بهشت پاداش بهگزیدن توست.
عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا توبهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب كرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز انسان بود.
|












