تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
5 مرداد 87 - 23:52
سالها پیش كه كودك بودم.. سر هر كوچه كسی بود كه چینی ها را بند میزد به عشق و من آن روز به خود می گفتم آخر این هم شد كار؟ ولی امروز كه دیگرخبری از او نیست.. نقش یك دل كه به روی چینی است تركی دارد و من در به در وكوی به كوی پی بند زنی می گردم..........
22 تیر 87 - 11:16
شیشه ای می شكند یك نفر می پرسد چرا شیشه شكست؟ مادر می گوید شاید این رفع بلاست ... یك نفر زمزمه كرد باد سرد وحشی مثل یك كودك شیطان آمد ...شیشه ی پنجره را زود شكست ...كاش امشب كه دلم مثل آن شیشه ی مغرور می شكست عابری خنده كنان می امد ...تكه ای از آن را بر می داشت مرهمی بر دل تنگم می شد ... اما امشب دیدم هیچ كس هیچ نگفت غصه ام را نشنید از خودم می پرسم ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم كمتر است؟؟؟ دل،سخت شكست اما هیچ كس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟؟؟؟؟
27 شهریور 86 - 16:52
نگرانیم سید میت نشود !!
16 مرداد 86 - 01:41
merc mamnoonam alireza ;)
15 خرداد 86 - 13:08
علیرضا من اغفال شدم! دوستان دانشگاه منو به این راه کشوندن!! راه بازگشتی سراغ نداری؟! D-:
13 خرداد 86 - 22:57
یه پسر خوب.یه شاگرد با هوش آخره معرفت خلاصه هر چی بگم از خوبی هاش کم گفتم ایشا الله هدف ات و می ترکونی
__