لیست توصیفنامه ها3 اردیبهشت 87 - 13:05 | |
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم |
15 اسفند 86 - 23:29 | |
هیچ وقت هیچ چیز و هیچ كس را بی جواب نگذار !!! جواب سلام را با علیك بده ، جواب تشكر را با تواضع ، جواب كینه را با گذشت ، جواب بی مهری را با محبت ، جواب ترس را با جرات ، جواب دروغ را با راستی ، جواب دشمنی را با دوستی ، جواب زشتی را به زیبایی ، جواب توهم را به روشنی ، جواب خشم را با صبوری ، جواب سرد را به گرمی ، جواب نامردی را با مردانگی ، جواب همدلی را با رازداری ، جواب پشتكار را با تشویق ، جواب اعتماد را بی ریا ، جواب بی تفاوتی را با التفات ، جواب یك رنگی را با اطمینان ، جواب مسئولیت را با وجدان، جواب حسادت را با اغماض ، جواب خواهش را بیغرور ، جواب دورنگی را با خلوص ، جواب بی ادب را با سكوت ، جواب نگاه مهربان را با لبخند ، جواب لبخند را با خنده ، جواب دلمرده را با امید ، جواب منتظر را با نوید ، جواب گناه را با بخشش ، جواب عشق چیست جز عشق ؟ ------------------- آرزومند آرزوهایتhasti |
15 اسفند 86 - 22:13 | |
به اولین کسی که گل سرخ را کاشت سلام می گویم وبه اولین دلی که عاشق شد درود می فرستم . خوشا اولین خاطره ! خوشا اولین گفتگو و خوشا اولین لبخند! مدام ثانیه هارا می بینم که ازروبرویم می گذرند و پشت خیابانی گنگ گم می شوند. عمرمن کوه عظیمی از ثانیه هاست . چقدرزود رفته است روزهای با تو بودن و چقدرزود آمده است روزهای بی تو بودن . به تو سلام می کنم که روزگاری اتاق مرا ازبابونه و حرف آکندی و من درمیان کلمات تو جوانه زدم و دفترهایم ناگهان لال شدند . به تو سلام می کنم که همواره از پنجره ها و نیلوفران خوش ذوق هواداری کردی و هیچ گاه مرا درمهلکه عشق و نان تنها نگذاشتی . چقدرتیره است روزهایی که ازنام دلاویز تو تهی است .چقدرطولانی است جاده ای که گام تو را ازیاد برده است .چقدرلجوج است مدادی که نمی خواهد ازتو بنویسد .شعرهایم رازیر سایبانی کوچک گرد می آورم تا نفسهای تورا بیاموزند و جز تو مضمونی نپذیرند . چرا به من نگاه نمی کنی !چرا دستی به سروروی کلمات یتیم من نمی کشی !چرا سری به تنهایی من نمی زنی ! به تو سلام می کنم که روزگاری حرفهایم را میان آیینه قسمت می کردی . به تو سلام می کنم که عاشق سیبها بودی و برای روحهای گمشده نوحه می سرودی . دلم را به خانه تو می آورم .برایم فنجانی چای و تکه ای شعربیاور. سلام مرا سبز کن !ای یگانه ای که کهکشانهای حوالی خانه ات پاییز و زمستان ندارد |
14 اسفند 86 - 22:53 | |
با یک شکلات شروع شد من یک شکلات گذاشتم تو دستش اونم یک شکلات گذاشت تو دستم من بچه بودم اونم بچه بود سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد دید که منو میشناسه خندیدم گفت دوستیم؟ گفتم دوست دوست گفت تا کجا؟ گفتم دوستی که تا نداره گفت تا مرگ خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره گفت باشه تا پس از مرگ گفتم:نه نه نه نه تا نداره گفت:قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ باز هم با هم دوستیم؟ تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم خندیدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت می خواد یک تا بزار اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیزارم نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد می دونستم اون می خواست حتما دوستیمون یک تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمیفهمید !! گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بزاریم گفتم باشه تو بزار گفت شکلات باشه؟ گفتم باشه هر بار یک شکلات میزاشت تو دستم منم یک شکلات میزاشتم تو دستش باز همدیگرو نگاه میکردیم یعنی که دوستیم دوست دوست من تندی شکلاتامو باز میکردم میزاشتم تو دهنم تندو تند می مکیدم میگفت شکمو تو دوست شکموی منی وشکلاتشو میزاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ میگفتم بخورش میگفت تموم میشه می خوام تموم نشه برا همیشه بمونه صندوقچش پر از شکلات شده بود هیچکدومشو نمی خورد من همشو خورده بودم گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه ها بوخورن یا کرمها اون وقت چی کار میکنی؟ میگفت مواظبشون هستم میگفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم و من شکلاتمو میزاشتم تو دهنمو می گفتم نه نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره !! یک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال بیست سالش شده اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم من همه شکلاتامو خوردم اون همه رو نگه داشته اون اومده امشب تا خداهافظی کنه می خواد بره اون دور دورا میگه میرم اما زود برمیگردم من که میدونم اون بر نمیگرده یادش رفت به من شکلات بده من که یادم نرفته شکلاتشو دادم تندی بازش کرد گذاشت تو دهنش یکی دیگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بیا این هم اخرین شکلات برای صندوقچه کوچولوت یادش رفته بود یک صندوقچه داره برا شکلاتاش هر دوتا رو خورد خندیدم میدونستم دوستی اون تا داره اما دوستی من تا نداره مثل همیشه خوب شد همه رو خوردم اما اون هیچ کدوم رو نخورده حالا با یک صندوقچه پر از شکلاتهای نخورده چی کار میکن |
13 اسفند 86 - 23:56 | |
من در ایینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم. اه میبینم. میبینم تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم كه تو را درخور؟ -هیچ من چه دارم كه سزاوار تو؟ -هیچ تو همه هستی من.هستی من تو همه زندگی من هستی. تو چه داری؟ -همه چیز تو چه كم داری؟ - هیچ |
13 اسفند 86 - 23:48 | |
یچ وقت سر در گم نباش که عشق کجاست و کجا و چه طور باید دنبالش بگردی چون تو خودت عشقی عشقی سرشار از عطوفت.و این را بدان انکه به خود عشق می ورزد نخستین گام را به سوی عشق حقیقی برداشته است!اگر خود را عمیقا دوست بداری و به کانون وجود خودت سفر کنی اماده خواهی شد تا ژرفتر دوست بداری چون انکس که خودنمیشناسد نمی تواند به تمامی عشق بورزد!! |
- 1
- 2








