لیست توصیفنامه ها26 مرداد 87 - 12:56 | |
هیچ وقت در زندگی به كسی اخم نكن ، چون یه نفر ممكن است
به لبخند تو زنده باشه.
با تقدیم بهترینها... |
13 مرداد 87 - 16:42 | |
بعضی قسمت های بعضی از آهنگای شادمهر که دوست دارم:
مسافر خسته ی من بار سفر رو بسته یود تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود می خواست که از اینجا بره اما نمی دونست کجا دلش پر از گلایه بود ولی نمی دونست چرا ولی نمی دونست چرا.....
اون که پشت شیشه شبا سر می ذاره می دونه پنجره بین ما دیواره از پشت شیشه ها با رنج بی زبونی می خونه با اشاره حدیث مهربونی حدیث مهربونی.پشت این پنجره های بسته ی نا مهربون برام از خوبی واز شادی بخون....شب نباید تو دلم خونه کنه بگو آفتاب زلفاشو شونه کنه......
هنوز عشق فریبا تو قلبم خونه داره از اون قهرو اداهاش تو چشمام خون می باره من فریبا رو می خوام خدا خودش اینو می دونه این دل دیوونه هر شب واسه اون آواز می خونه. تو فریبایی همچو گلهایی بی ثمر رنج و عذابم بی تو در دنیا مونده ام تنها بی اثر همچون سرابم....
ژینا گل من گل خوشگل من به عشقت اسیرم بی تو من میمیرم با تو پروانه می شم با تو افسانه می شم اگه باشی کنارم به امید بهارم بهارم....
رفتی و نوشتی که از دوری من ملالی نیست رفتی با یکی دیگه دوست شدی هیچ خیالی نیست یه روزم نوبت من میشه واست نامه بدم ببینی با یکی دیگم جاتم اصلا خالی نیست جاتم اصلا خالی نیست....
آدم فروش دست تو رو شده برام قصه هاتو بلد شدم من آدم خوبی بودم به خاطر تو بد شدم...
حالا بیا اینجا بیا اینجا بیا اینجا اونجا نه بیا بیا بیا با من باشو تموم لحظه های من باشو چه کنم که بی تو دل تنگم بیا بیا بیا با من باشو همش به من میگی اینا همه عادته چرا دل کندن واسه تو انقد راحته چرا چرا چرا مگه مگه با کی هستی آخه دل کوچیکتو به کی به کی بستی تو که عاشق من بودی منو دوست داشتی چرا چی شد یهو تنهام گذاشتی....
تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم. کاشکی دلت بهم می گفت نقشه ی قلبمو داره هر کی زد ورفت و شکست یه روز یه جا کم میاره یه روز یه جا کم میاره....
نمی خوای بمونم می دونم می دونم نمی خوای بمونم می دونم می دونم نمی خوای بمونم. چه خوب شد که موندم و دست تو رو خوندم وحالا دیگه خوب خوب خوب می دونم هر چی که بردی دیگه نیاوردی برو دیگه برو دیگه....
شناختمت شناختمت حیف که چه دیر شناختمت. می خواستمت می خواستمت می دونی چقدر می خواستمت... اونی که همش تو فکر منه می گفت همیشه مال منه اونی که چشماش دنبال منه اون کیه اون کیه.....
رسیدی مثل یک مرهم به داد زخم دیرینه به داد چشم بیداری که خواب خوش نمی بینه....
سبب منم که میشکنم اما حرفی نمی زنم اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم.. کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه می خوام که می دونه این حسرتا چه کرده با روز و شبام تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی..
لحظه ها همیشه خواستن که تو رو بگیرن از من چه غریب و نا شناس جاده ی به تو رسیدن همیشه یه چیزی بوده شوقت از دلم ربوده ولی یک تپش دل من از غمت جدا نتوده بیا بیا بیا بیا بیا بیا بیا بیا بیا بیا........
اینم یه آهنگ قدیمی که باهاش زندگی کردم:
یه پنجره با یه قفس یه حنجره بی هم نفس سهم من از بودن تو یه خاطره اس همین وبس تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدم دارم به آخر می رسم از اونور شب اومدم یه شب که مثل مرزیه خیمه زده رو باورم می خوام تو این سکوت تلخ صدا تو از یاد ببرم.بذار که کوله بارمو رو شونه ی شب بذارم باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم. داغ ترانه تو نگام شوق رسیدن توتنم تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم من از تبار غربتم از آرزو های محال قصه ی ما تموم شده با یه علامت سوال بذار که کوله بارمو رو شونه ی شب بذارم باید که از اینحا برم فرصت موندن ندارم......
|
9 مرداد 87 - 16:18 | |
باید رفت از این سرزمین
خانه ام پیدا نیست
دور است
نمی دانم کدامین طرف بود
بالای آن کوه شاید
شاید زیر این آب
باید پرسید!
راستی...
می دانی خانه ام کجاست؟
|
3 مرداد 87 - 22:27 | |
كاش كودك بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ؛ ای كاش كودك بودم تا از ته دل می خندیدیم نه اینكه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم؛ ای كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یك بوسه همه چیز را فراموش می كردم . |
18 تیر 87 - 21:31 | |
قلبم محکوم شد به ساده بودن
غرورم محکوم شد به خونسرد بودن
احساسم محکوم شد به کم حرف بودن
دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن
چشمانم محکوم شد به مهربان بودن
دستهایم محکوم شد به سرد بودن
پاهایم محکوم شد به تنها رفتن
آرزوهام محکوم شد به محال بودن
وجودم محکوم شد به تنها بودن
عشقم محکوم شد به محبوس بودن
و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن .
(شاعر = محكوم)
|
13 تیر 87 - 12:54 | |
عمر ما چون تندبادی رفت و گویی خواب بود/
وان بنای آرزوها خانه یی بر آب بود/
وه چه شب ها دولت بیدار بر در حلقه زد/
لیکن از نا هوشیاری بخت ما در خواب بود/
ز دل گوری شنیدم پند قارون را که گفت /
در کف دنیا پرستان سیم و زر سیماب بود/
روشنی ها در پریشانی بود دل بد مکن/
هر کجا ویرانه یی دیدم پر از مهتاب بود /
گفت با من مردم چشمم که قحط مردمیست/
"مهدی سهیلی"
جست و جو کردم بسی این کیمیا نایاب بود/
موج بنیان کن شو و دریای طوفانخیز باش/
مرگ بر آن کس که عمری رفت و خود مرداب بود/
دولت شب ها و توفیق دعا از دست رفت/
لحظه ی معراج ما آن لحظه ی ناب بود/
|













