لیست توصیفنامه ها1 تیر 86 - 00:29 | |
از خواب می پرم
چیزی یادم نمی آید
فقط از چشمان خیسم می فهمم كه خواب تو را می دیده ام
ای كاش در كنارم بودی
تا همانگونه كه دلم را شكستی
سكوت تنهاییم را نیز بشكنی
كنار پنجره می روم
آسمان بر خلاف دل ابریم صاف است
مانند هر شب ستاره ها را می شمارم
یكی كم است....
شاید امشب هم در جایی كسی مانند من ستاره بختش را به بهای دل شكسته ای داده است... |
28 اردیبهشت 86 - 20:18 | |
زیر باران می روم
و هم نوا با گریه ی آسمان می گریم
تا كسی اشك های مرا نبیند
به زیر باران می روم
و فریاد می زنم تا صدای فریادم با فریاد آسمان یكی شود.
به زیر باران می روم
تا ناله های دلم با ناله های باد یكی شود.
و كسی شاهد شكستن روح خسته ام نباشد.
به زیر باران می روم
و تكیه به همان درخت بید مجنون كنار جاده
كه یادگاری هایمان را روی آن می نوشتیم
به انتظارت خواهم ماند ,
تا به زیر هر یك از قدمهایت گل سرخی بگذارم.
می دانم خواهی آمد.
و دستان سردم را در دستان گرمت خواهی گرفت.
تا با هم به سرزمین آرزوها برویم
باران كه می آید
گوش به زنگ صدای تو
تكه تكه ترانه های كهنه را كنار هم می چینم.
و همیشه به همین حقیقت تلخ می رسم |
28 اردیبهشت 86 - 20:17 | |
زیر بارون راه نرفتی
تابفهمی من چی میگم
تو ندیدی اون نگاه رو
تا بفهمی از کی میگم
چشمای اون زیر بارون
سر پناه امن من بود
سایه بون دنج پلکاش
جای خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود
اگه اون رو دیده بودی
با من این شعر رو می خوندی
رو به شب دادمی کشیدی
نازنین ! چرا نموندی ؟
حالا زیر چتر بارون
بی تو خیس خیس خیسم
زیر رگبار گلایه
دارم از تو می نویسم
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود |
28 اردیبهشت 86 - 20:07 | |
هنوز دست های رابطه گرمند.
هنوز هم می شودگاهی
به دور از اندیشه های چهار ضلعی اطراف
به بوی نرگسی خشنود بود.
دیروز باران می بارید.
وباران مرا به صداقت بوی خاک می خواند.
من وباران وبوی خاک
من وباران وبوی خاک
توی باغچه یکنواخت خانه ما
گل کوچک زردی روییده است.
به تما شا می نشینم.
یک بهار کوچک بی فصل
کنار باغچه
گربه کوچکی ست
ما همدیگر را می شناسیم.
خود را به نوازشی مهمان می کنیم.
و شادیمان را تقسیم می کنیم.
ومن خشنودم
زیرا که
هنوز دستهای رابطه گرمند |
28 اردیبهشت 86 - 20:06 | |
زیر بارون راه نرفتی
تابفهمی من چی میگم
تو ندیدی اون نگاه رو
تا بفهمی از کی میگم
چشمای اون زیر بارون
سر پناه امن من بود
سایه بون دنج پلکاش
جای خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود
اگه اون رو دیده بودی
با من این شعر رو می خوندی
رو به شب دادمی کشیدی
نازنین ! چرا نموندی ؟
حالا زیر چتر بارون
بی تو خیس خیس خیسم
زیر رگبار گلایه
دارم از تو می نویسم
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود |
17 اردیبهشت 86 - 15:17 | |
به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش
غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش
گله از هیچ ندارم نکنم شکوه ازو
که شدم بنده ی پا بسته و سودایی خویش
به کدامین گنه این گونه مجازات شدم
همه دم بنالم و سوزم زپشیمانی خویش
من از این پس شده ام راوی و گویم همه شب
غزل چشم تو و قصه ی نادانی خویش
|
- 1
- 2








