تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
28 دی 86 - 09:47
پیاده آمده ام بی چارپا و چراغ بی آب و آینه بی نان و نوازشی حتی تنها کوله یی کهنه و کتابی کال و دلی که سوختن شمع نمی داند کوله بارم پر از گریه های فروغ است پر از دشتهای بی آهو پر از صدای سرایدار همسایه که سرفه های سرخ سل از گلوگاه هر ثانیه اش بالا می روند پر از نگاه کودکانی که شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم آنها را به خانه ی خواب نمی رساند می دانم کوله ام سنگین و دلم غمگین است اما تو دلواپس نباش ! بهار بانو نیامدم که بمانم تنها به اندازه ی نمباره یی کنارم باش تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام پیاده باور نمی کنی ؟ پس این تو و این پینه های پای پیاده ی من حالا بگو در این تراکم تنهایی مهمان بی چراغ نمی خواهی ؟
4 دی 86 - 17:36
merci azizam,kheili khoshal shodam,thanx,kisss
29 آبان 86 - 18:14
من زنده بودم اما انگار مرده بودم از بس که روزها را با شب شمرده بودم یک عمر دور و تنها تنها به جرم این که او سر سپرده می خواست من دل سپرده بودم یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد کاش آن روزها را از یاد برده بودم................محمد علی بهمنی
20 آبان 86 - 17:44
خسته ام از آرزوها،آرزوهای شعاری/ شوق پرواز مجازی،بال های استعاری لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن/ خاطرات بایگانی،زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین،پله های رو به پایین/ سقف های سرد وسنگین،آسمان های اجاری با نگاهی سرشکسته،چشم هایی پینه بسته/ خسته از درهای بسته،خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده/ خنده های لب پریده، گریه های اختیاری عصر جدول های خالی،پارک های این حوالی/ پرسه های بی خیالی،نیمکت های خماری رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم/ شنبه های بی پناهی،جمعه های بی قراری عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها/ خاک خواهد بست روزی،باد خواهد برد باری روی میز خالی من،صفحه ی باز حوادث/ در ستون تسلیت ها،نامی از ما یادگاری ای دل همه رفتند وتو ماندی در راه کارت همه ناله بود و بارت همه آه کوتاه کنم قصه که این راه دراز از چاه به چاله بود و از چاله به چاه سراپا اگر زرد و پژمرده ایم / ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایم/ اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است ما آورده ایم/ اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان گردنیم/ اگرخنجر دوستان گرده ایم گواهی بخواهید اینک گواه/ همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر/ از این دست عمری به سر برده ایم زنده یاد قیصر امین پور
20 آبان 86 - 10:33
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند که دریایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم
1 آبان 86 - 10:11
چشم تو همرنگ دریا ؛ دل من تنهای تنها تو خودت گفتی بیا ؛ با هم میریم اونور دنیا دل من یه قطره اشکه توی اقیانوس چشمام دل تو پاره ی آتیش واسه ی این دل تنهام تو شکار کردی دلم رو گفتی که برام میمیری اما بعد رفتی و گفتی که دیگه بسه اسیری گول اون چشماتو خوردم از همه دنیا گذشتم با وفا قولت کجا رفت چرا من تنها نشستم آخه تو چرا نداری تو دلت یه ذره احساس پس چرا دادی به من این همه شاخه گل یاس من گفتم این همه شعر تا بشی یه ذره عاشق توی گلخونه ی گلهام همیشه باشی شقایق عاشقی رو تو ولش کن ؛ دلمو چرا شکستی من خودم اینو می دونم پیش دیگری نشستی گفتی بیا عاشق شیم ؛ مثل فرشته ها شیم اما بعد رفتی و گفتی بهتره از هم جدا شیم رفتی از پیشم عزیزم دلم رو تنها گذاشتی منو با یه کوله بارغم و حسرت جا گذاشتی از وقتی رفتی عزیزم ؛ روز خوشی نداشتم باورت نمیشه اما ؛ جز غم یاری نداشتم سر گذاشتم روی زانوم زار و زار گریه کردم از همه خسته شدم و به خدا هم گله کردم آخر نامه است و اشکام عزیزم به پات حروم شد دیگه من دوستت ندارم ؛ صبرمم دیگه تموم شد
__