تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
16 آبان 86 - 18:39
Sup dudy? how's it goin'? hey jus wanna congradulate ur BIRTHDAY HAPPY BIRTHDAY ma friend miss yo
19 اسفند 85 - 20:45
salam khoobi saeed? che khabar? saeed yahoom kharabe chi kar konam? baram payam bezar ya sms bede dooset daram khosh bashi movazebe khodet bash sheeytoon bye
7 مهر 85 - 09:00
pesare khooooooooooooofie
8 شهریور 85 - 23:51
(.•´ ´*. (´´•.¸(´´•.¸ ¸.•´´) ¸.•´´) « only for you» (¸.•´´(¸.•´´ ´´•.¸)´´ •.¸) ¸.•´ ( ´•.¸ ´•.¸ ) ¸.•)´ (.•´ ´*. *´¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ ***** NO seu ________xxxxxxxxx______xxxxxxxxx _____xxxxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx _____xxxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx _____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx ______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx _______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx _________xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx ____________xxxxxxxxxxxxxxxxx _______________xxxxxxxxxxxx _________________xxxxxxxxx __________________xxxxx ___________________xxxx ___________________xxx __________________xx _________________x _______________سلام
27 مرداد 85 - 02:56
من نمی دانستم،ساده بودن سخت است! من دلم را در هجوم آرزو، گم كرده ام! عشق را در كوچه های جستجو، گم گرده ام! در بیابانهای فكر خویش، دنبال سراب! آب اگر پیدا نكردم آبرو، گم كرده ام! گریه را در پیچ و خمهای گلو، گم كرده ام! مرغ خون آلوده اندیشه را، پر داده ام! خویش را در تنگنای خلق و خو، گم كرده ام! قهر را بر پیكر بیداد، اگر كوبیده ام! مهر را هنگام بحث و گفتگو، گم كرده ام! گریه را در پیچ و خمهای گلو، گم كرده ام! كرده ام بر خود حرام، این یك دو روز عمر را سادگی را در حریم رنگ و بو، گم كرده ام! اندكی كالای آرامش در این، بازار نیست! زندگی را در بساطِ های و هو، گم كرده ام! می، سكوت ُ خلوت ُ خشم ُ خموشی می دهد! من، صدایم را به گلبانگ سبو، گم كرده ام! گریه را در پیچ و خمهای گلو، گم كرده ام ! . . . . . . . . . . . . *** شاعر : ؟؟؟؟!!!!! وقتی دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم.... وقتی دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم..... وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم....... وقتی که او تمام کرد من شروع کردم..... وقتی او تمام شد من آغاز شدم...... و چه سخت است تنها متولد شدن.... مثل تنها زندگی کردن است...... مثل غریبی تو غربت...مثل گشتن در دنیای سرگشتگی.. مثل سر به در و دیوار کوفتن... به دنبال گشتن آنچه که نمی دانی به راستی چیست... آنگاه که ازت می پرسند چیست غمت ...نگاهت در سکوت خیره به نگاهی بماند.... ......مثل زندگی ..مثل من ..مثل شیما مثل تنها مردن!!!!!!!!! وصف حال حالمان بد نیست غم كم می‌خوریم كم كه نه، هر روز كم كم می‌خوریم آب می‌خواهم سرابم می‌دهند عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند خود نمی‌دانم كجا رفتم به خواب از چه بیدارم نكردی آفتاب؟ خنجری بر قلب بیمارم زدند بیگناهی بودم و دارم زدند سنگ را بستند و سگ آزاد شد یك شب داد آمد و بیداد شد عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه اندیشه ام عشق اگر این است، مرتد می‌شوم خوب اگر این است، من بد می‌شوم بس كن ای دل، نابسامانی بس است كافرم دیگر مسلمانی بس است در عیان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده مردم شدم بعد از این با بی كسی خو می‌كنم هر چه در دل داشتم رو می‌كنم من نمی‌گویم دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است روزگارت باد شیرین شاد باش دست كم یك شب تو هم فرهاد باش نیستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستی كار ماست چشم مستی تحفه بازار ماست درد می‌بارد چو لب تر می‌كنم طالعم شوم است باور می‌كنم من كه با دریا تلاطم كرده‌ام راه دریا را چرا گم كرده‌ام قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوش باورم گولم مزن من نمی‌گویم كه خاموشم مكن من نمی‌گویم فراموشم مكن من نمی‌گویم كه با من یار باش من نمی‌گویم مرا غمخوار باش آه ! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود وای ! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از در و دیوارتان خون می‌چكد خون من فرهاد مجنون می‌چكد خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان این همه خنجر دل كس خون نشد این همه لیلی كسی مجنون نشد آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهاد تان كوه كندن گر نباشد پیشه‌ام گویی از فرهاد دارد ریشه‌ام عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود هیچ كس هم فكر ما را كرد؟ نه فكر دست تنگ ما را كرد؟ نه هیچ كس از حال ما پرسید ؟ نه هیچ كس اندوه ما را دید؟ نه هیچ كس اشكی برای ما نریخت هر كه با ما بود از ما می‌گریخت چند روزی هست حالم دیدنی است حال من از این و آن پرسیدنی است گاه بر روی زمین زل می‌زنم گاه بر حافظ تفأل می‌زنم حافظ شوریده فالم را گرفت یك غزل آمد كه حالم را گرفت: «ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم» معبود من ، ضعیف و درهم شكسته ام گرانبار و تنها . تو دریای رحمت و مهری ، گناهان من عظیم است اما رحمت و بخشایش تو بس عظیم تر از گناهان من . به رحمت تو پناه می آورم . مرا پاك گردان تا هنگام قضاوت دیگران رحیم باشم. رحمت تو همه چیز را زیبا می كند ، هنگامی كه می لغزیم خدایا ! با آزمونی رویارو هستم بگذار با ایمان به آنكه پرسشگر تویی همانگونه كه پاسخگو تویی با آن روبرو شوم.من بسیار نادانم ، اما دانش تو بیكران است. خدایا ! چه چیز هست كه تو ندانی؟من در این میان تماشاگری بیش نیستم ، بگذار از این بازی لذت ببرم. خدایا ! همه چیز طبق خواست تو تحقیق می یابد ،پس چرا من نگران و پریشان باشم ؟ خدایا !مرا قلبی متواضع عطا كن كه در سرما و گرما ، تحسین و نكوهش ، در لذت و درد ، در بیماری و تندرستی ،و در خوشبختی و فلاكت ، شاد باقی بماند گیرم بازم بیای از عاشقی بخونی/ گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی / روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود / من رو به کی فروختی اون از ما بهترون بود/میای بیا ولی حیف،حیف دیگه خیلی دیره / حالا که خاطراتت یکی یکی میمیره / کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم / بازم میگم بدونی منم خدایی دارم .... زورکی نخند عزیزم / میدونم اومدی بازی / نمی خوام این آخرین بازی زندگیم ببازی / خودت رو راحت کن و فکر کن که جبران گذشته است / از منم میگذره اما / به دلت چاله نسازی / اومدی بشکنی، بشکن / از من ساده چی مونده / قبل تو هر کی بوده / تمومه تار و پود سوزونده / تو هم از یکی دیگه سوختی می خوای تلافی باشه / بیا این تو و دل و باقی احساسی که مونده / دل ما اونقده پاره است / موندنش مرگ دوباره است / آسمون سینه ی ما / خیلی وقته بی ستاره است / همینی که باقی مونده / واسه دلخوشی تو بشکن / تیکه تیکه هام رو بردن / آخرینشم رو هم تو بکن / نمی خوام بگذره عمری / خسته شی واسه فریبم / یقه ات رو نمیگیره هیچ کس / آخه من اینجا غریبم / بزن و برو عزیزم / مثه هر کس که زد و برد / طفلی این دل که همیشه / به گناه دیگرون مرد / نفرتت رو از غریبه / سر یک غریب خراب کن / خنده ی کوتاهمم رو / بیا گریه کن عزا کن / مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی / این سزاشه / باقی دلم یه مشت خاک / همینم میخوام نباشه / عقده های یک شکست رو / خالی کن سر دل من / دیگه متروک مونده سرد / خاک پیر ساحل من / از نگاهات خوب می فهمم / که تو فکرت یه فریبه / بازی بسه پاشو بشکن / من غریب و تو غریبه سه مرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند. زن گفت:هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیاید تو و چیزی بخورید. آنها پرسیدند: آیا همسرت در خانه است؟ زن گفت: نه . آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن . زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمی توانیم باهمدیگر وارد خانه بشویم. زن پرسید: چرا؟ یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد، گفت: اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت: این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند. زن رفت و آنچه اتفاق افتاده بود را تعریف کرد. شوهر خوشحال شد . گفت: چه خوب!! این یه موقعیت عالیست . ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند! زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزیزم! چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟ دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرفهای آنها گوش می داد، نزدیک آمد و پیشنهاد داد: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه را از وجود خود پر کند؟ شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنیم پس برو بیرون و عشق را دعوت کن. زن بیرون رفت و به پیرمردها گفت: آن که نامش عشق است ، بیاید و مهمان ما شود. در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت، دو پیرمرد دیگر هم دنبال او راه افتادند. زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا می آیید؟ این بار پیرمردها با هم پاسخ دادند: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت کرده بودید، دو تای دیگر بیرون می ماندند، اما شما عشق را دعوت کردید، هر کجا او برود، ما هم با او می رویم. هر کجا عشق باشد، ثروت و موفقیت هم هست! http://360.yahoo.com/akh_ooooofffff
1 تیر 85 - 11:35
salam Saeed khooB?merC baba khodet ke End melhabooni haC raC bacheha in Saeed Nikzade ke miBnin ha enghade khoobe bache melhaboooniye azaresh be ye moche kooshmooloo ham nemire3
__