تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
6 آبان 87 - 01:17
به دنبال تو میگردم تا معنی ات كنم. تو بوی اصالت می دهی، بوی محبت. تو همیشه روشنی و پاك تو زلالی مانند لطافت گل یاس تو عطر سیب را می فهمی ، پاكی چشمه را درك می كنی و می دانی پرواز چه لذتی دارد. تو زبان گنجشك را می فهمی. می دانی احساس چه رنگی ست ، تو بوی خاك نم خورده را دوست داری. وباران را با تمام عظمتش حس می كنی. طعم كودكی را می فهمی و لذت بوییدن زندگی. تو مانند یك كتاب قدیمی،عمیقی و مانند آسمان شگرف. تو می تونی عشق رو ببینی . می تونی محبت رو با چشمهات درك كنی. می تونی حتی قلبت رو ببینی كه به خاطر عشق و احساس می تپه. تو می تونی راحت با یه پرش كوتاه خوشه پروین رو تو مشتت بگیری . تو می تونی رها باشی. تو می تونی مانند نسیم آزاد باشی. تو می تونی اگه بخوای ....
3 آبان 87 - 02:35
این خانه دلتنگ است وقتی که می روی وقتیکه شادی نهان کودکانه را با بهانه های خود تلخ می کنی این خانه دلتنگ است ای حضور دلنشین عزیز وقتی که چشم براشتیاق هزار باره ام می بندی این قابها تنگ اند در خانه نگاه من وقتی که خواهش بودنت گسترده تر از وجود من است آه.! آن کلام کودکانه کجاست تا تو را صدا کند با من بمان ای ترانه لطیف خواندنی
24 مهر 87 - 23:56
برایت بارها باید بگویم که در رگهای من جاری شدی چون خون که از من ساختی بار دگر مجنون ....شاید..... از شکوه عشق خانمان سوز برایت بارها باید قسم ها یاد کرد. برایت بارها باید سر سُجده فرود آورد.....شاید.... ز دست تو به تاریکی کوهستان غم باید سفر کرد به دنبال تو تا خورشید باید رفت . به پیش پای تو شاید که چون یک مُشت خاک بی بها گردم. برای قلب تو شاید خد ا گردم نمی دانم که در جای نگین تاج زِِرین کلاهت جای گیرم. و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم....شاید... نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار که بعد از روزهای گرم و شیرین زمان مردنم آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد ویا این آرزو در نطفه می میرد.....شاید...
19 مهر 87 - 06:18
دل من اونقده پارست ، موندنش مرگه دوبارس آسمون سینه ی من خیلی وقته بی ستارست همینی که باقی مونده ، واسه دل خوشی تو بشکن تیکه تیکه هام رو بردن ، آخرینش رو هم تو بکن بزن و برو عزیزم ، مثل هر کس که زد و برد طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی این سزاشه باقی دلم یه مشت خاک ، همینم میخوام نباشه
16 شهریور 87 - 00:52
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاهتو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هرچه سهم تو ازمن نگاه بود سهم من ازعبورتو رنج وملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود...
4 خرداد 87 - 00:33
در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمیاید اندوهگین و غمزده می گویم شاید ز روی ناز نمی اید چون سایه گشته خواب و نمی افتد در دامهای روشن چشمانم می خواند آن نهفته نامعلوم در ضربه های نبض پریشانم مغرور این جوانی معصوم مغرور لحظه های فراموشی مغرور این سلام نوازشبار در بوسه و نگاه و همآغوشی می خواهمش در این شب تنهایی با دیدگان گمشده در دیدار با درد ‚ درد سکوت زیبایی سرشار ‚ از تمامی خود سرشار می خواهمش که بفشردم بر خویش بر خویش بفشرد من شیدا را بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت آن بازوان گرم و توانا را در لا بلای گردن و موهایم گردش کند نسیم نفسهایش نوشد بنوشد که بپیوندم با رود تلخ خویش به دریایش وحشی و داغ و پر عطش و لرزان چون شعله های سرکش بازیگر در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد خاکسترم بماند در بستر در آسمان روشن چشمانش بینم ستاره های تمنا را در بوسه های پر شررش جویم لذات آتشین هوسها را می خواهمش دریغا ‚ می خواهم می خواهمش به تیره به تنهایی می خوانمش به گریه به بی تابی می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی لب تشنه می دود نگهم هر دم در حفره های شب ‚ شب بی پایان او آن پرنده شاید می گرید بر بام یک ستاره سرگردان...
__