تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
14 مهر 87 - 16:13
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
13 مهر 87 - 20:44
(خدا چه شكلیه) تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند . پدر و مادر می ترسیدند ، تامی هم مثل بیش تر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیبی برساند ، برای همین به او اجازه نمی دادند با نوزاد تنها بماند . اما در رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد . بالاخره پدر و مادرش به او اجازه دادند . تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . تامی کوچولو به طرف برادر کوچک ترش رفت ، صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : " داداش کوچولو ، به من بگو خدا چه شکلیه ؟ من کم کم داره یادم میره ! "
13 مهر 87 - 13:28
دستمال كاغذی به اشك گفت : قطره قطره‌ات طلاست یك كم از طلای خود حراج می‌كنی؟ عاشقم با من ازدواج می‌كنی؟ اشک گفت : ازدواج اشك و دستمالِ كاغذی! تو چقدر ساده‌ای خوش خیال كاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله می‌شوی چرك می‌شوی و تكه‌ای زباله می‌شوی پس برو و بی‌خیال باش عاشقی كجاست! تو فقط دستمال باش! دستمال كاغذی، دلش شکست گوشه‌ای كنار جعبه‌اش نشست گریه كرد و گریه كرد و گریه كرد در تن سفید و نازكش دوید خون درد آخرش، دستمال كاغذی مچاله شد مثل تكه‌ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد چرك و زشت مثل این و آن نشد رفت اگرچه توی سطل آشغال پاك بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال‌های كاغذی فرق داشت چون كه در میان قلب خود دانه‌های اشك كاشت
12 مهر 87 - 15:55
باران در باریدنش علف هرز و گل سرخ از برایش یک معناست ، اما افسوس که آن علف هرز دلیل باریدنش را نمی داند ...
9 مهر 87 - 12:53
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود که می داند باید از شیر تندتر بدود و گرنه طعمه او میشود و شیری که میداند باید از آهو تندتر بدود و گرنه از گرسنگی خواهد مرد.مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی.
4 مهر 87 - 14:15
سپاس مخصوص خداست. سپاس خدایی را سزاست که تا صدایش می کنم ، پاسخم می گوید ، اگرچه وقتی او مرا صدا می زند ، من کاهلی می کنم و سهل انگاری برای پاسخ گفتن و جواب دادن. سپاس خدایی را سزاست که هرچه از او می طلبم ، عطا می کند اگرچه وقتی او درخواستی می کند ، یا چیزی می طلبد ، من بخل می ورزم و خست به خرج می دهم سپاس خدایی را سزاست که هروقت بخواهم ، می توانم صدایش کنم و هر گاه در پی خلوتی با او باشم ، بی هیچ واسطه ای می توانم داشته باشم و او همیشه برآورنده خواسته های من است سپاس خدایی را سزاست که غیر از او نمی خوانم و اگر بخوانم هم ، پاسخی نمی شنوم سپاس خدایی را سزاست که به غیر او دل نمی بندم واگر ببندم هم ، دلم را می شکند و پشتم را خالی می کند سپاس خدایی را سزاست که به او تکیه می کنم و او گرامی ام می دارد و دست نوازش بر سرم می کشد وبه مردم تکیه نمی کنم که اگر کنم ، خوارم می کنند و تنهایم می گذارند سپاس خدایی را سزاست که با من بردباری می کند ، انگار که من هیچ گناهی نکرده ام ، به گونه ای در من می نگرد انگار که هیچ خطایی از من سر نزده است ، با من طوری رفتار می کند انگار که هیج لغزشی نداشته ام این خدا ، این خدای من ، به راستی ستایش برانگیز است . به حقیقت دوست داشتنی است و به واقع سجده کردنی راستی که محبوبی به خوبی او نیست و او معشوق ترین من است
__