تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
21 مهر 87 - 18:35
کلاس درس روزگار درسهای گونه گونه هست درس دست یافتن به آب و نان! درس زیستن کنار این و آن درس مهر درس قهر درس آشنا‌شدن درس با سرشک غم زهم جدا شدن! ...در کنار این معلمان و درس‌ها در کنار نمره‌های صفر و نمره‌های بیست! یک معلم بزرگ نیز در تمام لحظه‌ها، تمام عمر! در کلاس هست و در کلاس نیست! نام اوست: مرگ! و آنچه را که درس می‌دهد زندگی است!
14 مهر 87 - 16:13
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
13 مهر 87 - 20:44
(خدا چه شكلیه) تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند . پدر و مادر می ترسیدند ، تامی هم مثل بیش تر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیبی برساند ، برای همین به او اجازه نمی دادند با نوزاد تنها بماند . اما در رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد . بالاخره پدر و مادرش به او اجازه دادند . تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . تامی کوچولو به طرف برادر کوچک ترش رفت ، صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : " داداش کوچولو ، به من بگو خدا چه شکلیه ؟ من کم کم داره یادم میره ! "
13 مهر 87 - 13:28
دستمال كاغذی به اشك گفت : قطره قطره‌ات طلاست یك كم از طلای خود حراج می‌كنی؟ عاشقم با من ازدواج می‌كنی؟ اشک گفت : ازدواج اشك و دستمالِ كاغذی! تو چقدر ساده‌ای خوش خیال كاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله می‌شوی چرك می‌شوی و تكه‌ای زباله می‌شوی پس برو و بی‌خیال باش عاشقی كجاست! تو فقط دستمال باش! دستمال كاغذی، دلش شکست گوشه‌ای كنار جعبه‌اش نشست گریه كرد و گریه كرد و گریه كرد در تن سفید و نازكش دوید خون درد آخرش، دستمال كاغذی مچاله شد مثل تكه‌ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد چرك و زشت مثل این و آن نشد رفت اگرچه توی سطل آشغال پاك بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال‌های كاغذی فرق داشت چون كه در میان قلب خود دانه‌های اشك كاشت
12 مهر 87 - 15:55
باران در باریدنش علف هرز و گل سرخ از برایش یک معناست ، اما افسوس که آن علف هرز دلیل باریدنش را نمی داند ...
9 مهر 87 - 12:53
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود که می داند باید از شیر تندتر بدود و گرنه طعمه او میشود و شیری که میداند باید از آهو تندتر بدود و گرنه از گرسنگی خواهد مرد.مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی.
__