لیست توصیفنامه ها10 شهریور 86 - 22:14 | |
و نپرسیم كجاییم ،
بو كنیم اطلسی تازه بیمارستان را .
و نپرسیم كه فواره اقبال كجاست .
و نپرسیم كه پدرها ی پدرها چه نسیمی . چه شبی داشته اند .
پشت سرنیست فضایی زنده .
پشت سر مرغ نمی خواند .
پشت سر باد نمی آید .
پشت سرپنجره سبز صنوبر بسته است .
پشت سرروی همه فرفره ها خاك نشسته است .
پشت سرخستگی تاریخ است .
پشت سرخاطره موج به ساحل صدف سرد سكون می ریزد .
لب دریا برویم ،
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت از آب .
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس كنیم
|
9 شهریور 86 - 13:00 | |
در رویاهایم همیشه قطاری را میبینم که از ایستگاه میگذرد
انتهای این قطار هرگز به پایان نمی رسد
و در پشت هر پنجره تنها تویی که ایستادی و دست تکان میدهی
اما امروز
تو با همان قطار رفته ای
|
30 مرداد 86 - 23:38 | |
مه من هنوز عشقت دل من فگار دارد
تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد
نه بلای جان عاشق شب هجر توست تنها
که وصال هم بلای شب انتظار دارد
تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد
نه به خود گرفته خسرو پی اهوان ارمن
که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد
مزه سوزن رفو کن نخ آن ز تار مو کن
که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد
دل چون شکسته سازم زگذشته های شیرین
چه ترانه های محزون که به یادگار دارد
غم روزگار گو رو پی کار خود که مارا
غم یار بی خیال غم روزگار دارد
گل آرزوی من بین که خزان جاودان است
چه غم از خزان آن گل که زپی بهار دارد
دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن
نه همی تنور سوز دل ... دارد |
28 مرداد 86 - 19:38 | |
مثل آهو می کشد گردن ولی رم می کند
با رمـــــیدنهای خــــود از عمر من کم کند
می نهد بر شتانه های خسته ام بار نگاه
بار سنگینی که پشت کوه را خم می کند
گرچه می ریزد شراب از چشم های مست او
کاسه صــــــبر مـــــرا لـــــبریز از غم می کند
با رقیبان می نشــــیند بـــاده نوشی می کند
چون مرا می بیند از غم چهره در هم می کند
بس که دور از چشم هایش سوگواری کرده ام
هر که می بیند مـــرا یــــــاد از محرم می کند
در عبور از لحظه های زندگی جز عشق نیست
آن که اســــــباب غـــــم ما را فراهم می کند
|
8 تیر 85 - 00:00 | |
..جوجه گنجشكم و پروازگر كوی سهندم عجب از بال و پر كوته و پرواز بلندم طبع من با همه كس خو نكند زود گریزم صید هر بی سروپایی نشوم دیر پسندم دانش آموزم و از مردم نادان به فغانم در میان حكما دم نزنم گر بكشندم آنچنان حال گریزم بود از صحبت نادان كه نخواهم به دو چشمش برسد گرد سمندم برق سوزنده شوم گر ز كسان حیله ببینم به صفا خنده زنم گر به محبت بزنندم یار مظلومم و اندیشه بیداد ندارم در بر ظلم مغیلانم و با دوست پرندم چون به صحرای سخن مركب اندیشه تبارم بگذارند غزالان غزل سر به كمندم چون گدایان سخن شاهدشان را نستایم نكنم مدح و گر خلعت شاهانه دهندم |
6 اسفند 84 - 08:43 | |
نه بابا! ایین طور ها هم نیست! خیلی هم کم سیگار نمی کشی، خیلی هم معمولی و ساده نیستی! |
- 1
- 2










