تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
25 آبان 87 - 18:02
آرزوهای یک زن خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین. قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد
27 خرداد 87 - 21:21
عشق می گوید عشق لبانم را می دوزد وقتی دلم می شکند عشق اشکانم را سرازیر می کند وقتی دلم می شکند عشق حتی حق گلایه کردن را از من میگیرد وقتی دلم می شکند عشق میگوید سکوت کن زیرا دوست میداردش عشق میگوید راضی باش دلت بشکند اما دلش نشکند عشق میگوید همیشه ببخش تا در کنارت بماند عشق میگوید همیشه در ناراحتی تظاهر با شادمانی کن تا بخندد عشق میگوید هرگز به او نه نگو تا از تو راضی باشد عشق میگوید بشکن ، خار شو ، سرت را پائین انداز تا او پرواز کند عشق میگوید هیچ چیز را برای خودت مخواه تا همه چیز ازآن او شود عشق میگوید از بودنش راضی باش ، هر طور که می خواهد باشد عشق فرمان میدهد و من اطاعت میکنم سکوت میکنم می شکنم می گریم می بخشم تظاهر به شادی میکنم راضی میشوم نه نمی گویم هیچ چیز نمی خواهم کوچک میشوم فقط برای اینکه خواستم تا باشد عشق ویرانت میکند عشق از جام خونش بر تو می چشاند در بند خویش اسیرت میکند زیرا او قدرتمند است و تو با رضایت از او اطاعت میکنی باشد که اینطور باشد یا من بر عشق پیروز میگردم یا او……. اگر من پیروز گردم او اسیر من گشته و من خوشبخت اگر او پیروز گردد من اسیر او گشته و میمیرم و عشق به دنبال حریف دیگری خواهد رفت حریفان عشق همیشه کسانی هستند که اورا هیچ پنداشتند و عشق را خار کردند من نیز عشق را باور نداشتم حالا در برابرش خار گشتم منتظر خواهم ماند تا روزی که این جنگ پایان یابد یا با پیروزی یا با مرگم
25 خرداد 87 - 10:19
همۀ دنیا یه جادست من و تو مسافراشیم قدر امروز رو بدونیم ممکنه فردا نباشیم
24 اردیبهشت 87 - 19:05
قلب، جاده ای است كه تنها مسافر آن باید خدا باشد؛ قلبی كه با غیر خدا آشناست، كوچه ای بن بست است
22 اردیبهشت 87 - 22:06
روزی در آخر ساعت درس، یک دانشجوی دوره دکترای نروژی سوالی مطرح کرد: استاد شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم. به آن دانشجو گفتم جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند خانه اش خراب می شود، و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد. به نقل از پرفسور حسابی
21 اردیبهشت 87 - 22:27
ای كه به گوشه نظر ربوده ای نگین من ای كه به غمزه می كنی فتنه به سرزمین من مرغك بینوای دل جست زنان و نغمه خوان دیده دلربای تو نشسته در كمین من حكم نموده ای مرا شاهد (نشان) عشقت بنما شاهد عشق است ببین زرد رخ نمین من ای كه همه خیال تو شمع شب فراق من باز غم فراق تو سوخت دل غمین من در پس ابر تیره شد از سر شرم ماه نو زانكه تو جلوه می كنی ای مه مه جبین من گفته بدی گر عاشقی نعره برآر و مویه كن ناله و فریاد شده ست كار دل حزین من این همه مستی ام نبود از اثر می كهن رایحه تو مست كرد ای گل دست چین من من كه غلام و بنده ام امر تو را برنده ام از چه نظر ببسته ای نرگ
__