لیست توصیفنامه ها24 اردیبهشت 86 - 16:27 | |
از قصه های کوتاه دیروز
حرفی نیست
از ابی نیلی اجرها هم
وپیچ پیچ های اسلیمی ها
ونه از لیلی نه از مجنون
از صدای پای اب هم دیگر حرفی نیست
شاید بی صداست چشمهای ما
در شنیدن ان صدا
ما هنوز در تشخیص یک نگاه مانده ایم
ما هنوز در ابتدای ابی رنگ مانده ایم
وفکر می کنیم
چگونه می شود ارزان صدای پرنده ای
که عاشقانه بخواند
اری ما هنوز در گرانی این احساس مانده ایم .. |
23 اردیبهشت 86 - 01:19 | |
مردهای فرانسوی هم زن دارن هم معشوقه اما زنشونو بیشتر دوست دارن، مردهای آمریکایی هم زن دارن هم معشوقه اما معشوقشون رو بیشتر دوست دارن؛ مردهای ایرانی هم زن دارن هم معشوقه اما مامانشون رو بیشتر دوست دارن |
22 اردیبهشت 86 - 22:19 | |
دل خسته ام از اینجا از آدمای دنیا همین امروز و فردا دل میزنم به دریا رنگ تو رو میپوشم از عمق آبیه عشق چشم تو رو مینوشم... |
18 اردیبهشت 86 - 22:34 | |
بیا با ما می خوریم این خون عدو را با خمره خیام .............. بیا تا من نترس از روز جزا به از این نیست وصف خدا |
15 اردیبهشت 86 - 23:30 | |
bache bahali hasti age khasti manam add kon /fada.bye |
14 اردیبهشت 86 - 19:45 | |
ستاره
گوش کن
من برای پنهان کردن تو
صادقانه به همه دروغ می گویم
و وقتی زیباترین لحظه سال تحویل می شود
شوق چشمانم را گور می کنم
من روی صفحات خالی دفترم
بدون فاصله تو را می نویسم
و هر روز شعرهایم را به صندوق دلتنگی ام پست می کنم
خوب می دانم
تا وقتی سرم به آسمان است و نگاهم به زمین
از تو
جز یک نگاه کهنه
چیز دیگری ندارم
درسکوتی شبانه و در غم تو نازینین دلم خونه و قلبم گرفته و چشمانم دیگر اشکی ندارند که برایت بریزم.
تو رفتی و مرا در این دنیا وانفسا تنها گذاشتی.حال با دل عاشقم چه کنم؟اگر از عشقت پرسید چه گویم؟
بی وفا رفتی و مرا با خود نبردی.تنهایی به سفررفتی.مگر دوستم نداشتی؟دل عاشقم عشقت را میخواهد چه کنم؟
برای آرام گرفتن دل عاشقم به سر مزارت میایم و میگویم ای دل عشقت در اینجا آرمیده است و تنها به سفر رفته. دلم باور نمیکند که چرا تنهایش گذاشتی و مات و مبهوت است. میپرسد پس آن همه عشق و دوستت دارم چی شد؟
به کجا رفت؟آنها همه با تو به زیر خاک آمدند به دلم میگویم دوستت دارم زیر خاک است؟دلم میخواهد زیر خاک بیاید اما افسوس. عاقبت دل من داشتن غم دوری از دل معشوقش است.نمیدانم که آیا دلم این دوری را تحمل میکند؟
انگاری روحی ندارم و توان انجام کاری ندارم. تمام شبانه روز همانند یه شب سیاه بر سرم است و رنگ روشنایی نمیبینم. و مانند پرنده ای اسیر قفس هستم و راه فراری نیست.
در آن سوی قفس و در پشت دیوار چشمانم باغی را میبینند و تورا در آن. دلم شاد میشود و قصد آمدن پیش تو را دارد. اما میله های قفس نمیگذارند و مانع هستند.
تورا صدا میزند و کمک میخواهد. دستانمدراز میشوند و بسوی تو می آیند تا دستانت را در دست بگیرند. ناگهان نیرویی در دلم ایجاد میشود و میلههای قفس را میشکند و رها میشم.
اکنون همانند پرنده آزاد شده از قفسپرواز کنان بسویت مییم. دلم طاقتندارد دلت را میخواهد.
به تو میرسم و دستانم در دستانت و تو را در آغوش میگیرم. دلم دلت را میخواهد بایک بوسه بر لبانت دلم را به دلت میرسانم.
کنون همانند دو پرنده آزاد در آسمان سرزمین عاشقان در پروازیم و سرود دوستت دارم و عشق را سر میدهیم.
نیرویی من تو را در کنار هم از دوباره قرار داد و هرگز جدایمان نمیکند.
آری این نیرو عشق است عشقی ابدی آری این بود عاقبت عشق من
حال من و افسانه در کنار هم خوابیده ایم آرام آرام در قبرستانی عاشقانه آرمیده ایم
آخرین باری که گریستم در خانه نشسته بودم
پاسی از شب گذشته بود
به سایه ها و سوسوی چراغها خیره شده بودم
همه ی آنچه دارم می دهم تا از دستشان رها شوم
آخرین باری که گریستم کسانی را دیدم که مدتها زیر باران ایستاده بودند
سربازانی علاف که در ترنی چپانده شده بودند
دستها بر میله و چشمانی پر از اشک و کلام همان کلام کهن
آه خدایا تنهایم گذاشته ای
آه خدایا تنهایم گذاشته ای
آخرین باری که گریستم باورم نمی شد
به صورت سربازی خیره شده ام که با تفنگش زیر باران ایستاده
چهره اش کودکانه بود چون فرزندم که اینجا خوابیده
وآن سربازی که لبخند زد خود من بودم
آه خدایا تنهایم گذاشته ای
آه چرا تنهایم گذاشته ای؟
آه خدایا تنهایم گذاشته ای
آخرین باری که گریستم
----------------------------------
هر روز گفتم بازم میگم
همه هستی من یاسه
عشق زندگیم عطر یاسه
یاس من در اوج بی کسی هایم
تنهام نذار مهربون
|













