تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
29 اردیبهشت 87 - 12:12
یه دنیا تشنگی تو عمق چشمامه ببین امشب قصاص از اشك می گیرم ببین می مونم امشب تا سحر یا نه دوباره مثل هر شب ساده می میرم یه بغض مرده رو لبهام ماسیده نمیشه اسمتو آروم بشمارم ببین از بس دلم با خاك خوابیده شبیه مرده های زیر آوارم كجا باید تو رو پیدا كنم امشب كدوم سقفه كه مال هردومون باشه نمی بینی چقدر از هم جدا موندیم كدوم روزه كه تو آغوش شب جاشه بیا دستامو از این فاصله بردار بذار باور كنم احساس بارونو همیشه باید از آخر كسی باشه که لمسش تر کنه چشم پشیمونو... یكی بود یكی نبود اما تو بودی تو همیشه هستی و تموم نمیشی تو مثل ترانه های عاشقونه با یه حكم كاغذی حروم نمیشی پشت پرده های خاكستری شهر تو شبایی كه همه فكر گناهن تو مثل پنجره های رو به ماهی كه همیشه شاهد یه اشتباهن دست آدمای برفی توی مهتاب واسه ابری كردنت خیلی كوتاه بود نقشه شكستن حصر نگاهت از همون اول قصه اشتباه بود خشم قطره های بارون اسیدی توی تكرار تبسم تو مرده كه یه فصل ناگزیرم تن باغچه به تو تكیه داده و زمین نخورده یه ستاره ای كه از آخر دنیا دست جاده های تاریكو می گیری دل چشمه های بی زائر و متروك با تو روشن میشه تو خاك اسیری یكی بود یكی نبود فقط تو بودی قصه هات هزار هزار فصل كتابن از بنام تو شروع میشن و هرشب با خودت كنار بچه ها می خوابن...
17 دی 85 - 23:38
من آن واژه ساز ماهر ساحری هستم كه می توانم همه ی واژه های شیرین و دلنشین را بسوی قلبت پرتاب كنم تا تو مجذوبم شوی من محبوبت شوم میتوانم میخهای محبت را در قلبت بكوبم و فرو كنم. می توانم در عمیق ترین نقطه قلب تو جایگاه ویژه ای داشته باشم میتوانم تو را غرق محبت هایم كنم میتوانم تو را اسیر مهر آتشین خود گردانم میتوانم فریب دهم با همین واژه های شیرین و دلنشین....نه نه من این كار را نمیكنم هرگز چون كه فریب دادن كار شیاطین است. من تو را اسیر محبت های خود نمیكنم من تو را به بند نمی كشم چون كه به بند كشیدن و اسیر نمودن كار صیادان است. من نه از صیادانم نه از شیاطین_من از الهیون سخاوتمند مهرورز هستم كه همه مهر خود را بی منت به تو تقدیم میكنم تا قلب خشكیده ی یخی تو ذوب شود تا بیاموزی رسم مهرورزی را و رسم دوست داشتن را_عاشق مجنون نیستم كه بگویم بی تو میمیرم...تو را دوست دارم در هر كجا باشی نمیگویم كه حتما مال من باشی ... با هر كسی كه باشی همه ی خوشبختی های عالم مال تو
__