تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
22 دی 86 - 21:13
دوستی بسته پیچیده به روبان ها نیست که کسی روز تولد به کسی هدیه دهد. تبریک تولد شاید هدیه کردن یه شاخ گل سرخ و یا حتی یه تبریک ساده می تونه باشه که معناش به یاد بودنه . تولدت مبارک
12 آذر 86 - 15:37
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست .. . تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد **** آرزو مند آرزوهای شما میلاد تنها***
10 آذر 86 - 16:25
كریستال، حشیش، تریاك، هروئین، شیشه، ویسكی، آبجو، كنیاك، ناس، گراس، ودكا . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . همه این‌ها رو میشه ترك كرد ولی تو رو نمیشه ترك كرد، معتادتیم
3 آذر 86 - 12:26
خود را بشناس تا دیگران را بشناسی. تو همانی كه می‎اندیشی. همیشه به داشته‎هایت توجه كن نه به آنهائی كه نداری. مشكلات مثل بادكنكند. هرچه بادش كنی بزرگتر می‎شود. در هرشرایطی تو دوست داشتنی هستی خود را دوست بدار. باید باغ ذهن را هر روز وجین كنیم. اگر خودت را عوض كنی زندگی عوض می‎شود. مشکل با راه‎حل می‎آید ولی همیشه مامشكل را می‎بینیم نه راه حل را. خوشبختی مهمان است هر زمان دعوتش كنیم به خانه ما می‎آید. وقتی خودمان را باور نداریم چگونه انتظار داریم كه دیگران ما را باور داشته باشند. دركوله‎بارت چه داری؟ چشمانت را بازكن. دیدنی‎ها را ببین خودت را رها كن، زمان سپری می‎شود. چه آموخته‎ای، چه كرده‎ای؟ فکرت چگونه ‎است، تورا به كجا می‎برد؟ به گذشته یا به آینده؟ گذشته‎ات به تو چه آموخت و از آن چه كوله‎باری برای آینده‎داری؟ حال را فراموش كرده‎ای!! برای چه؟ بالش كوچك راحتی را زیر فكر خسته‎ات بگذار و به داشته‎هایت توجه كن آنقدر به افكارت خیره شده‎ای كه چشمانت درد گرفته. چشمانت را ببند و به كوله‎بارت سری بزن. دفتر زیبائی را كه در آن هست بردار و بازكن، صفحه‎هائی كه درهم هستند و هركدام بارنگ‎های مختلف نوشته شده‎اند خبر از گذشته‎ات می‎دهند هرچه جلوتر می‎روی نوشته‎ها واضح‌تر شده‎اند آنها نمایانگر آموخته‎هایت هست. صفحه‎های بعدی زمان حال را نشان می‎دهند كه هنوز تعداد زیادی منتظر پر شدن از روزهایت هستند، پس از آن صفحات به خوبی استفاده كن و آنها را بنویس و جایش صفحه‎های آخر دفتر می‎باشد كه چندتائی از آنها نوشته شده. و آن برنامه‎نویسی آینده‎ات می‎باشند كه با ایمان و امید به آن برنامه‎ها از خواب بیدار می‎شوی و روزت را شروع می‎كنی. پس از گذشته‎ات بیاموز، در حال زندگی كن و برای آینده‎ات برنامه‎ریزی كن. شاد و سربلند باشی امیر محمد
2 آذر 86 - 16:39
خود را بشناس تا دیگران را بشناسی. تو همانی كه می‎اندیشی. همیشه به داشته‎هایت توجه كن نه به آنهائی كه نداری. مشكلات مثل بادكنكند. هرچه بادش كنی بزرگتر می‎شود. در هرشرایطی تو دوست داشتنی هستی خود را دوست بدار. باید باغ ذهن را هر روز وجین كنیم. اگر خودت را عوض كنی زندگی عوض می‎شود. مشکل با راه‎حل می‎آید ولی همیشه مامشكل را می‎بینیم نه راه حل را. خوشبختی مهمان است هر زمان دعوتش كنیم به خانه ما می‎آید. وقتی خودمان را باور نداریم چگونه انتظار داریم كه دیگران ما را باور داشته باشند. دركوله‎بارت چه داری؟ چشمانت را بازكن. دیدنی‎ها را ببین خودت را رها كن، زمان سپری می‎شود. چه آموخته‎ای، چه كرده‎ای؟ فکرت چگونه ‎است، تورا به كجا می‎برد؟ به گذشته یا به آینده؟ گذشته‎ات به تو چه آموخت و از آن چه كوله‎باری برای آینده‎داری؟ حال را فراموش كرده‎ای!! برای چه؟ بالش كوچك راحتی را زیر فكر خسته‎ات بگذار و به داشته‎هایت توجه كن آنقدر به افكارت خیره شده‎ای كه چشمانت درد گرفته. چشمانت را ببند و به كوله‎بارت سری بزن. دفتر زیبائی را كه در آن هست بردار و بازكن، صفحه‎هائی كه درهم هستند و هركدام بارنگ‎های مختلف نوشته شده‎اند خبر از گذشته‎ات می‎دهند هرچه جلوتر می‎روی نوشته‎ها واضح‌تر شده‎اند آنها نمایانگر آموخته‎هایت هست. صفحه‎های بعدی زمان حال را نشان می‎دهند كه هنوز تعداد زیادی منتظر پر شدن از روزهایت هستند، پس از آن صفحات به خوبی استفاده كن و آنها را بنویس و جایش صفحه‎های آخر دفتر می‎باشد كه چندتائی از آنها نوشته شده. و آن برنامه‎نویسی آینده‎ات می‎باشند كه با ایمان و امید به آن برنامه‎ها از خواب بیدار می‎شوی و روزت را شروع می‎كنی. پس از گذشته‎ات بیاموز، در حال زندگی كن و برای آینده‎ات برنامه‎ریزی كن. شاد و سربلند باشی امیر محمد
17 مهر 86 - 12:25
چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده ، زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی هنوزم دیوونشی و دوستش داری چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده چقدر سخته که تو خیالاتت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری
__