تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
9 مهر 87 - 18:35
عاشقانه های هنگام سحر. شوق لحظه های افطار. و دلتنگی های شبهای قدر. هدیه ایست به خداوند. در قنوتهای بارانی نماز فطر. لبخند رضایت حضرت دوست :زینت جانتان باد! عیدتان مبارک!!...
7 شهریور 87 - 11:23
من این نامه که اکنون می‌نویسم / به آب چشم پر خون می‌نویسم / ازین در بر نوشتم نامه لیکن / نه آن سوزست کاکنون می‌نویسم / به عذرا درد وامق می‌نمایم / به لیلی حال مجنون می‌نویسم / نگارا قصه‌ی خود را به خدمت / نمی‌دانم که تا چون می‌نویسم / تو بپذیر، ارچه من عذری نیارم / تو خوش خوان، گرچه من دون می‌نویسم / " سعدی علیه الرحمه "
13 تیر 87 - 16:07
وحشت از عشق که نه ترس ما فاصله هاست وحشت از قصه که نه ترس ما خاتمه هاست ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست
7 تیر 87 - 16:23
بهترین و بزرگ ترین بال ،بال رویاست ، به شرطی که بدانی تنها تا مسافتی معین و تا زمانی معین می توانی با آن پرواز کنی.
1 تیر 87 - 10:01
کاش میشد که در اعماق فضا... ماُمنی پیدا کرد... گرم و نرم و راحت... رفت و یک گوشه نشست... درب آن را هم بست... بی خیال از گذر ثانیه ها... لحظه ای را آسود... بی خبر از همه ی عالم بود...
31 خرداد 87 - 18:25
دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم بوی خاک و نم کوچه می گه هنوز دیوونتم رعد وبرق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز دستای کی و گرفتی زیر بارونای پاییز؟ می خوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره
__