تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
6 مرداد 87 - 23:58
ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی..... فقط خواستم بگویم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت..... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.....
18 تیر 87 - 23:55
دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه كنی میگن كم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشكنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست
18 تیر 87 - 23:54
مرد آمد و دردی به دل عالم شد از روز ازل قسمت زن ها غم شد در دفتر خاطرات حوا خواندم جانم به لبم رسید تا آدم شد
18 تیر 87 - 23:53
sarnevesht tasmim migirad ke to dar zendegi ba che kasani molaghat koni...ama tanha ghalbe tost ke mitavanad tasmim begirad che kasi dar zendegie to baghi mimanad
30 اردیبهشت 87 - 13:05
خنده بر لب میزنم تا كس نداند راز من....ورنه این دنیا كه ما دیدیم خندیدن نداشت
22 بهمن 86 - 06:04
نمیدانم تا كدامین طلوع خواهم ماند و در كدامین غروب خواهم رفت اما دوست دارم تا آخرین لحظه ی بودنم همه ی شما را سر كار بزارم
__