تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
11 آذر 86 - 15:27
تو چی هستی ؟ اسم تو قشنگ ترین قصه برای گفتنه اسم تو قشنگ ترین قصه واسه شنفتنه غنچه ی نجیب اسم تو روی باغ لبم بهترین غنچه ی لذت برای شکفتنه لحظه ی طلایی نوازش گیسوی تو مثل ناز دست روی خواب چمن کشیدنه داغی وسوسوه ی گرفتن دستای تو کوره ی بزرگ خورشید و توی خواب دیدنه تو چی هستی ؟ تو چی هستی که تماشا کردنت مثل پر به آسمون گشودنه تو کی هستی ؟ تو کی هستی که تمام لحظه ها بی تو بودن ، مثل با تو بودنه زیر نور خیس بارون ، مخمل سبز چشات جنگل جادویی در به دری های منه گیسوی بلند تو ، که شعری از رهاییه زنجیر سیاه موندن برای پای منه صدای هق هق من میون تاریکی شب صدای شکستنه ، صدای سرد مردنه صدای دور شدن پای من از کوچه ی تو آخرین حرف منه صدای جون سپردنه
11 آذر 86 - 15:27
دستای تو بی تو خودمو تک و تنها می بینم هر جا که پا می ذارم تو رو اونجا می بینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصه ی غربت تو قد صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتیش می زنه یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتیش می زنه تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونه های خیسمو دستای تو پک می کرد حالا اون دستا کجاست اون دو تا دستای خوب چرا بی صدا شده لب قصه های خوب من که یاور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده انگار از اون بالاها گریه ها مو ندیده یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتیش می زنه یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتیش می زنه
11 آذر 86 - 15:25
عشق من ، عاشقم باش تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم با غربت من بساز تا با خودم بسازم عشق من عاشقم باش تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشق رو تفسیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن عشق من عاشقم باش وقتی که هق هق عشق ضجه ی احتیاجه سر جنون سلامت که بهترین علاجه عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست عشق من عاشقم باش نذار بیفتم از پا بمون با من که بی تو نمی پرسم به فردا عشق من عاشقم باش
11 آذر 86 - 15:24
عشق من عشق من ، منو صدا کن منو از خودم رها کم تو اجاق مرده ی دل آتشی تازه به پا کن تو منو از نو بنا کن عشق من منو صدا کم قصمو بی انتها کن روبروت اینه بذار ابدیتی بنا کن عشق من ، منو صدا کن قصه ی نگفته ام من تو بیا روایتم کن از عذابم راحتم کن ای صدای تو نهایت راهی نهایتم کن عشق من ، منو صدا کن تو منواز نو بنا کن رهسپار قصه ها کن تو به خاسکتر نگاه کن آتشی تازه به پا کن ای بهار انتظارم من زمین بی بهارم شوره زار انتظارم چهره ی شکسته دارم جسم و جانی خسته دارم به در ویرانه ی دل بغض قفل بسته دارم عشق من ،‌ منو صدا کن منو از خودم رها کن تو اجاق مرده ی دل آتشی تازه به پا کن تو منو از نو بنا کن عشق من ،‌ منو صدا کن قصمو بی انتها کن روبروت اینه بگذار ابدیتی بنا کن عشق من ،‌منو صدا کن
14 آبان 86 - 18:01
سخت است می نوش کسی دیگر بود شمع خاموش کسی دیگر بود با یاد کسی که دوستش می داری یک عمر در آغوش کسی دیگر بود
6 آبان 86 - 23:07
اگر از ظلمت شب میترسی چلچراغ نگاهم را به تو خواهم بخشید به تو خواهم بخشید روشنی های تنم را که نشان سحرند اگر از دوری ره میترسی دستهایم که پلی روی زمان میبندند به تو خواهم بخشید اگر از زمزمه ها اگر از حرف کسان اگر از تنگی چشم دگران میترسی من جدا از دگران به تو خواهم پیوست خویش را در تو نهان خوام کرد و اگر ترس تو از خویشتن است من تو را در تن خود در تن هستی خویش محو و گم خوهم کرد تا تو از من باشی تو بیا اگر از امدنت دیر شود و اگر امدنت قصه پوچی باشد من تو را ای همه خوب تا دم مرگ نخواهم بخشید حواستو پرت نکن به هر جایی.سربلند باشی
__