لیست توصیفنامه ها14 مرداد 87 - 15:02 | |
امروز روز فوضولیه .. منم میدونم فوضولی برات فرستادم (الکی) .. بعد دیگه هیچی .. سوالی که ته دلت هست یا ازم نپرسیدی بپرس .. حتما بپرسی ها .......... حتما حتما |
14 مرداد 87 - 09:37 | |
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است. دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!! چه اتفاقی افتاده؟ مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت. چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است. متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد. تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟ همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!! مرد شدیدا منقلب شد. ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!! اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنی |
13 مرداد 87 - 18:33 | |
در رفاقت با وافا بودن شرط مردانگیست
ورنه با یك استخوان صد سگ رفیقت میشوند |
9 تیر 87 - 20:09 | |
مرا كسی نساخت٬ خدا ساخت٬ نه آنچنان كه كسی می خواست كه من كسی نداشتم ٬كسم خدا بود٬ كس بی كسان !
او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست٬ نه از من پرسید٬ نه از آن "من دیگرم"!
......
بهترین فرشته ها همین شیطان بود. مرد و مردانه ایستاد و گفت : نه سجده نمیكنم٬ تو را سجده میكنم اما این آدمكهای كثیفی را كه از گل متعفن ساخته ای٬ این موجود ضعیف و نكبتی را كه برای شكم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه كس را فراموش میكند سجده نمیكنم!
من از نورم٬ ذاتم از آتش پاك و زلال بی دود است٬ من این لجنهای مجسم پلید پست را سجده كنم...؟
.....
الان كه خدا و شیطان بیایند و یك نگاهی به این بچه های قابیل بیندازند٬ شیطان سرش را بالا نمیگیرد و سینه اش را جلو نمی دهد؟ آن رجز "فتبارك الله" برای همین ها بود؟ یا برای قربانیان بی دفاع اینها؟
.....
ناگهان خداوند خدا٬ دستهای بزرگ و زیبایش را٬ دستهایی كه معجزه خلقت و حیات از آن دو سرزده اند در سینه فضا پیش آورد ... كوهی از آتش ٬ آتش دیوانه و گدازان و بیقرار در كف دستهای وی پدید آمد ...وحشت همه كائنات را ساكت كرده بود.
ناگهان ندای خداوند خدا٬ هستی را در سكوت عدم فرو برد. ندا آنرا بر كوهها و صحراها و دریاها عرضه میكرد٬ هیچیك را از وحشت یارای پاسخی نبود . دشتهای پهناور دامن فرا چیدند٬ دریاها پا به فرار نهادند٬ همه از برداشتنش سرباز زدند٬ من برداشتم! ما برداشتیم!!
خداوند خدا در شگفت شد و در حالیكه بر چهره اش گل سرخ شادی میشكفت و شهد محبتی از لبخند زیبای لبانش میریخت گفت : آه! كه چه سخت ستمكار نادانی!!
|
26 خرداد 87 - 15:52 | |
چقدر جالبه که: 1.تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره. 2.تا فریاد نزنی کسی به طرفت بر نمیگرده. 3. تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه. 4.تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد................و تا وقتی نمیری کسی تو رو نمی بخشه
|
25 خرداد 87 - 21:44 | |
اگه یه روزی فرشته ها بخوان تو رو زودتر ببرن
بهشون میگم که از قدیم ؛
ماهی رو با تنگش میبرن |









بعد دیگه هیچی .. سوالی که ته دلت هست یا ازم نپرسیدی بپرس .. حتما بپرسی ها .......... حتما حتما 

