لیست توصیفنامه ها22 فروردین 86 - 10:13 | |
با سلام و تبریک سال نو
تا به حال با معشوقه ات زیر باران زیسته ای ...
تا به حال زیر تپش های آسمان رقصیده ای ...
رقص هر لحظه به رنگ تنهایی ...
در سکوت مروارید های آسمانی ...
تا به حال هم رنگ این آسمان گشته ای ...
تا به حال هم صدای این سرود گشته ای ...
تا به حال گوش به این آسمان لاجوردی دوخته ای ...
این صدای گریه هر پری که دور افتاده از این همه زیبایی ...
زیبایی چشمان خیس تو ... زیبایی آن صورت درخشان تو ... زیبایی آن صدای گیرای تو ...
هر لحظه اشکی پشت اشکی می چکد...
تا که شاید ببارد در نگاه ماه تو ...
تا که شاید پیوندی دهد دستان تو ...
در نگاه گم گشته این آسمان در دیدار تو ...
تا به حال زیر قطرات باران گم گشته ای...
تا به حال در سکوت این همه نجوا بیدار گشته ای...
این همان خواهش دیدار توست ...
این همان گم گشته امید در دیدار توست .....
دوست خوبم خوشحال میشیم که در کلوب خودتون عضو بشین وامتیاز بدین…
شكستن سكوت :
http://www.cloob.com/club.php?id=31365#&postlist&
عشاق و قدم زدن زیر باران:
http://www.cloob.com/club.php?id=29703#&postlist&
شرایط دوست ماندن چیست ؟
http://www.cloob.com/club.php?id=31351#&postlist&
آرزومند آرزوهای زیبای شما .
|
8 فروردین 86 - 21:53 | |
سلام دوست عزیز
سال و فال ، مال و حال ، اصل و نسل ، تخت و بخت
بادت اندر شهریاری بر قرار و بر دوام
سال خرم ، فال نیكو ، مال وافر ، حال خوش
اصل ثابت ، نسل باقی ، تخت عالی ، بخت رام
من ضمن عرض تبریك سال جدید امیدوارم سال خوبی را در كنار خانواده خود داشته باشیدو از شما دعوت می كنم از وب لاگ شخصی من بازدید نمایید ونظر خود را جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگم اعلام نمایید
http://www.shahrokh.coo.ir
سال 1386 مبارك با تشكر شاهرخ افشار 8-1-1386
یه شب... یه دل تنگ... یه یاد كهنه... یه یار قدیمی...
دیشب وقتی كه صداتُ پس از ماهها از پشت سیمهای تلفن شنیدم به سختی تونستم تشخیص بدم كه خودتی...
داره باورم میشه كه از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من كه یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است...
دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم...
دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود....
همیشه ازم دور بودی.... همیشه....
دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد....
دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...
دیشب دلم هوات كرده بود....
دیشب...
اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت..
دیشب شب بدی بود...
واسه بار آخر همه خاطراتتُِِ مرور كردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می كردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ كه چه قدر دلم هوای چشمات كرده )
اما بالاخره تموم شد...وقتی خوب به همشون فكر كردم.... یه تصمیم جدید گرفتم...
یه قلم... یه كاغذ... یه جفت چشم بارونی... و یه پنجرة بارون خورده...
نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اینكه.....
هنوزم دوست دارم ای عشق دیرینة من
یه پاكت نامه... یه عكس یادگاری... یه دل شكسته... یه دست لباس...
راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسیدم... یه گوشه خالی... كنار یه قبرستون ... یه قبر خالی... بی نام و نشون...نامه ات بوسیدم و گذاشتم تو قبر خالی... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ریختم... خاك ... خاك... خاك
یه قبر... یه شمع... یه شاخه گل... یه دل تنگ...
حالا دیگه جات مشخصِ ... حالا دیگه لازم نیست دنبالت بگردم... از این به بعد میام این جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بیام پیشت میام اینجا... دیگه لازم نیست تو خیابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... دیگه منتظر برگشتنت نمی مونم... دیگه منتظر تلفنت نیستم... آخه دیگه مطمئنم كه تو مردی و جات هم گوشه یه قبرستون بی نام و نشونه...
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟
|
28 اسفند 85 - 16:39 | |
وقتی کلاغ ها سیاهپوش شدند
وچشمان تو
خورشید را به مشاعره دعوت کرد
من بر بام خانه مان
ستاره ها را رصد می کردم
تا بدانم
آنها در گوش هم چه می خوانند
که هر شب
بر شانه های زمین
بابونه ها
شاعر میشوند |
28 اسفند 85 - 09:26 | |
دوست عزیزم سال 7029میترای آریایی ، 3745 زرتشتی ، 2566شاهنشاهی و 1386 خورشیدی بر تو مبارك باد %
باز كن پنجره هاراكه نسیم روز میلاداقاقیهاراجشن میگیرد
وبهار روی هر شاخه،كنارهربرگ شمع روشن كرده است
همه چلچله هابرگشتندوطراوت را فریاد زدند .
كوچه یكپارچه آواز شده است ودرخت گیلاس هدیه جشن اقاقیهارا گل به دامن كرده است .
بازكن پنجره هاراای دوست حالیا معجزه باران را باور كن
وسخاوت را درچشم چمنزار ببین ومحبت رادرروح نسیم كه دراین كوچه تنگ باهمین دست تهی روز میلاداقاقی هاراجشن میگیرد .
خاك جان یافته است نكندسنگ شوی نكند بااین همه شور دلتنگ شوی ، باز كن پنجره هارا وبهاران را باوركن .
تقدیمی از : وحیــــــــــــد THE DOORS
Gap_Hotel@Yahoo.Com
|
14 اسفند 85 - 10:51 | |
عشق را آغاز کن قلب را بشناس
بودن را حس کن ودوری را احساس
کی توانیم عشق را معنی کنیم
کی توانیم عشق را فریاد زنیم
دو چشم من بارها بارانی بارانی است
اشک را می شناسم قطره را هم دیده ام
بوی تو حس غریبه آشنای است
عشق به تو سخن غریب آشنای است
برگرد و کنار من با شد تا ابد
نگذار فراموشم کنی
ترک آغوشم کنی
دوستت دارم
امید
زندگی با عشق زیبا تر ست
زندگی با رنگها زیبا ترست
زندگی با گل زیبا ترست
زندگی با تو زیبا ترست
زندگی رادوست دارم
چون تو را دارم
مهربان من
امید
سلام برتو و دریا
آمدم بنویسم و بگویم دوستت دارم ای مهربانم
ای عشق بی همتای من بودنت را دوست دارم
ولی ای کاش می گفتی که یکروز تنهای تنها
می گذارید نفس را تو سینه حبس می کنید
نمیدونم بارش باران را دیدی تگرهای روی شیشه
را که دیدی همه سنگ بودن روی قلب من فریاد ها
قلب من از اشک ها رفتن عشق تو و سنگینی نگاه
وسکوت لحظه ها مرا دیوانه کرد
ای کاش می توانستم یک لحظه در جنگلی ساکت
زیر درختان سر به فلک کشیده بنشینم و شاید
ساعت ها وروزها وسالها که بی آید
ولی افسوس که میدانستم نمی آید
تقدیم با عشق |
22 بهمن 85 - 18:37 | |
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند |












