تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
21 مهر 86 - 23:05
pishapisj tavalodet mobarak
21 مهر 86 - 17:50
سلام تولدت مبارک از الان تا سال بعد. ایشالا این روز رو کنار خونوادت تا 1000 سال ..... نه زیاد شد تا 100 سال دیگه جشن بگیری با عشق و کنار عشقت.
29 اسفند 85 - 21:25
salam khobin pisha pish sale jadido behet tabrik migam va omid varam ke sale khobi dashte bashi
28 اسفند 85 - 16:07
پروردگارا می خوانم تو را به راستی پاسخم گوی کدامین نفر زمین را در فرود و آسمان را در بر فراز ابرها به گونه ای قرار داده است که آسمان بر زمین نیفتد؟ کدامین نفر بر دو اسب باد و ابر مهار زده است؟ آه ای خردمند کدامین نفر اندیشهُ نیک آفریده است؟ احساس آن روز چرا چشمان پر دردت شکسته است؟ چرا رنگ در امید تو دیگر برای عشق تو پایان ندارد؟ ازین سر در گمی آینده ای را برای سخت پاشیدن به روی هستی ات آماده کردی بس که ریختی درد وجودت را به دامان فکر فکری نمانده برایت به جز فکر دیگری سروی ولی نه آن سرو پر شکوه سروی ولی نه در آغوش آسمان زیبای من تا به کی تازیانهُ طبیعت را به جان خری؟ هزاران بار اگر اشک شرابی را به گونه هایت حس کردی حال نهایت چه شد؟ گاه می گویم چه می شد من به جز احساس غمگین خاموشی حس دیگری را با نهایتم احساس می کردم کاش می شد پنج حس وجودت را کناری برای حس شیشم واگذارم و آن حس جدید آشتی را برای شعر از تو نوشتن در اعماق وجودم خاک می کردم نه می خواهم ببینم بی تو را پیمان نه می خواهم شنیدن را به جز تو نه می خواهم حس با دست لمسم نه می خواهم ببویم گل به جز تو و در آخر که هستم من بدونت نه می خواهم ببوسم من لبی را و آن حس جدید اشتی را برای خود به یادت خاک می کردم و قلبم را کنارت یاد می کردم تو را قسم تو ماه من چگونه ای که من به جز تو دیگر این دنیا را نیستم؟ چگونه ای که هستی ام را با هستی تو احساس کردم؟ آمدی و فهمیدم که دنیا قبل از آن چیزی به جز تو را کم داشت و آن احساس با تو بودن بود پاک خاموش آرام و درخشان تو ماه زمینی من بدان که هنوز که هنوز است احساسم را با احساس آن روز قیاس می کنم و اینک چرا چشمان پر دردم شکسته است؟
27 اسفند 85 - 08:46
دل من دیر زمانی است که می پندارد دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر و یاس ساقه ترد ظریفی دارد بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد در زمینی که ضمیر من وتوست از نخستین دیدار هر سخن هر رفتار دانه هایی است که می افشانیم برگ وباری است که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش مهر است گر بدان گونه که می بایست به بار آید زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیاراید آنچنان با تو درآمیزد این روح لطیف که تمنای وجودت همه او باشد و بس بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز عطر جان پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز دانه ها را باید از نو کاشت آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد رنج می باید برد دوست می باید داشت با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد با سلامی که در آن نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جان دلهامان را مالامال از یاری .غمخواری بسپاریم به هم.بسراییم به آواز بلند شادی روی تو ای دیده به دیدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه . عطرافشان . گلباران باد
6 اسفند 85 - 05:18
misheh khahesh kunam . iin cloob ru .. http://www.cloob.com/browse.php?id=684828 beh elat hack shudan hazf kuned ?ta bedunam iin aghayeh hacker chi mikhad! ghablan tashakur mikunam ,.
__