تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
10 مرداد 85 - 05:22
وقتی داری فکر میکنی که من دارم فکر میکنم که تو داری فکر میکنی که من به چی فکر میکنم دلم میخواد که فکر کنی که من به تو فکر میکنم
4 مرداد 85 - 09:49
از جمع من تا ضرب تو راهی به جزتفریق نیست. دلخوش به مجذورم نکن اینجا مگر تقسیم نیست؟ به رادیکال عشق بیا تا بشکند توان تو. چیزی نچرخد بهتر از سینوس من آلفای تو. ‌وای2 اگر عاشق شود بی پرده ایكس2 می شود. چیزی شبیه معجزه با جذر ممكن می شود. گر ایكس داری در سؤال جایی برای ترس نیست. در انتهای مسا له دیگر مجال بحث نیست...
15 تیر 85 - 08:13
فروش فیلم های DivX و XviD کیفیت بسیار عالی قیمت مناسب تحویل رایگان در منزل!! سایت فروش: http://www.abtahizadeh.net .: DivX and XviD movies! :.
31 خرداد 85 - 06:58
koooftet besheeeeeeeeeeee!
2 اردیبهشت 85 - 06:08
chetory pepeyoye zanboore asal???
20 مهر 84 - 11:31
نام تو را آورده ام...دارم عبادت می کنم گرد نگاهت گشته ام...دارم زیارت می کنم دستت به دست دیگری...از این گذشته کار من اما نمی دانم چرا...دارم حسادت می کنم گفتی دلم را بعد از این...دست کس دیگر دهم شاید تو با خود گفته ای...دارم اطاعت می کنم رفتم کنار پنجره...دیدم تو را تا بگذریم چیزی ندیدم اینچنین...دارم رعایت می کنم من عاشق چشم توام...تو مبتلای دیگری دارم به تقدیر خودم...چندیست که عادت می کنم تو التماسم می کنی...جوری فراموشت کنم با التماس ولی تو را...به خانه دعوت می کنم گفتی محبت کن برو...باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی...دارم محبت می کنم ....................................................................................................... زیباترین حرفت را بگو ... چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست... چرا که عشق حرفی بیهوده نیست............. ....................................................................................................... گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد چشمهایم را فراموش میکنم اما دریغ که گریه دستانم نیز مرا به تو نمی رساند من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند با این همه... نازنین این تمام واقعیت نیست از دل هر کوه کوره راهی میگذرد و هر اقیانوس به ساحلی می رسد و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد از چهار فصل دست کم یکی که بهار است من هنوز تو را دارم............ ............................................................................................... قلبم را نیاز بیشتریست تا برون ریزم تمامی دردهایم هر چند که دل سفره نیست محرم کجاست... و کدامین تان استقامتی چون... تا بشنود آن گاه که سنگ صبور عاجز ماند نشانم دهید آن کس که سیل اشک مرا دیدن باشد جایی که گونه هایمرفیق نیمه راه این سفرند من نخواستم سروی باشم بلند و آزاد یا که تاکی پر حاصل من به برگی زرد در پاییز قانع ام اگر زیر پای عابری له شوم................ ................................................................................................. آن سوی افق پرنده ها بی تابند غرق دل بی ریای یک مهتابند نیلوفر باغ آرزویم آرام امواج قشنگ شهر دریا خوابند ................................................................................................. زندگی قافیه شعر من است شعر من هدف دل من است در ازل شاید این سر نوشت من بود می سرایم به امیدی که تو خوانی ورنه آخرین مصرع من قافیه اش مردب بود....... تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا ؟ تا کی ؟ برای چه ؟ ولی رفتی.... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد ... .............................................................
__