تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
26 آبان 87 - 03:19
من دلم می خواهد خانه‌ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستان بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می‌خواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد شدنش شستشوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی‌رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می‌کوبم و بیادش با قلم سبز بهار می‌نویسم : ای دوست خانه دوستی ما اینجاست . تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست؟
26 آبان 87 - 03:17
آرزویم این است / نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز / مگر از شوق زیاد / نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز / و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی / عاشق آن که تو را می خواهد / و به لبخند تو از خویش رها می گردد / و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد...
14 آبان 87 - 22:28
شاید کسی که با انگشت سبابه در میزند، خدای خسته مهربان باشد
13 آبان 87 - 06:45
شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید. ولتر؛ نویسنده فرانسوی
9 آبان 87 - 05:25
لاک پشتها هم عاشق میشن ولی تحمل دردعشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه.
7 آبان 87 - 21:58
جوجه کلاغ سیاه ... چه گرسنه بخوابد ، چه سیر ... مترسک کشتزار همیشه بیدار است ... و مردم دهکده ... غرق در هم آغوشی ....
__