تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
12 خرداد 87 - 20:29
زندگی كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند كه بشكنند... آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود... فردا خورشید طلوع خواهد كرد حتی اگر ما نباشیم ...!
3 خرداد 87 - 14:11
به همون رسم قدیم كه با هم حرف می زدیم زیر گنبد كبود باز می گم یكی بود یكی نبود قدیما پنجره های خونه ها رو به صحرا وا می شد خورشید از بالای كوه خیلی زود پیدا می شد جلوی پنجره ها این همه پرده نبود دیوار نبود تو هوای اون روزا این همه دود نبود غبار نبود قدیما می شد كنار پنجره بشینی دروازه هارو ببینی آخه شهرای قدیم دروازه داشت مثه شهر خودمون كه همه دروازه هاش آوازه داشت یه روز از همون روزا صبح زود یه قاصدك سوار باد خنك اومد از پنجره تو دامن گلرخ كوچولو دختر خوشگل شهر گونه هاش مثل بلور بچه ها هیچ می دونین!!؟ قاصدكا همیشه مژده میارن واسه ما! اینو گلرخ می دونست شاید هم شنیده بود شاید هم خودش با چشماش دیده بود كه همیشه قاصدك با خودش مژده داره خبر خوب میاره شاید هم قاصدك اینو می دونست كه چرا همیشه از صبح تا غروب گلرخ این دختر خوب از پای پنجره اونور نمیره هر كی از بیرون دروازه میاد گلرخ سراغ چه كسی رو می گیره قاصدك!!! مژده می خوام... مژده می خوام؟! د بگو ؟!!! خبر چی آوردی برام؟! از كجا؟! از پیش كی میای؟! بگو!!! واسه گفتن چی میای؟ ! بگو؟! قاصدك ! راسته كه تو خوش خبری؟! از همه قاصدا مهربونتری؟! همه مى گن اونی كه رفته مى یاد! كجاست؟! نكنه گم شده باشه ؟ قاصدك!!! قاطى مردم شده باشه؟ قاصدك!!! ندونه راهه خونه كدوم وره نكنه شیطونه اونو ببره قاصدك! دلم براش شور مى زنه! نكنه دلش یه وقتى بشكنه! آخه اون خیلى ظریفه قاصدك! مثه روح من لطیفه قاصدك! قاصدك تو رو خدا راست بگو!!! اگه اون فقط تو رویاست بگو!!! قاصدك حرفاى گلرخ رو شنفت. قاصدك هیچى نگفت. هیچى نگفت. صداى سبز درخت صداى آبى آب صداى سرخ خروس توى آبادى خواب آسمون صاف و قشنگ همه جا آفتابى رنگ اما گلرخ تو خونه منتظر... با دل تنگ چرا لالِى قاصدك؟؟؟ نكنه خواب و خیال قاصدك؟؟؟ یدفه چى شد زبون تو؟؟؟ چى شد؟! قلب پاك و مهربون تو چى شد؟؟؟ چى شده؟! چرا جوابى نمی دى؟؟؟ نكنه هنوز تو اونو ندیدى؟؟؟ حرف بزن! تو رو خدا حرف بزن! نكنه اون دیگه قهر كرده با من؟؟؟ قاصدك تو رو خدا از اون بگو؟؟؟ از زمین خیلی ها گفتن ... تو از آسمون بگو؟؟؟ چی شده؟! جرا زبون بسته شدى؟؟؟ گاهى وقتا دل گلرخ مى گرفت! مثه گاهى كه دل ما مى گیره! مثه وقتى كه هوا بارونى نیست اما یهو دل ابرا مى گیره! گاهى وقتا آدما یدفعه از همه چیز دل مى كنن! اما پیداست كه دارن خودشونو یه جورى گول میزنن! قاصدك...مى خواد بیاد ... مى خواد نیاد. به جهنم اگه ما رو نمى خواد. دیگه خوب شناختمش... شناختمش . مى دونم... من خودم اونو ساختمش. حالا هم خودم خرابش مى كنم. از تو رویاهام پاكش مى كنم. قاصدك حرفاى گلرخ رو شنید. قاصدك هیچى نگفت... هیچى نگفت . راستى! یادمون باشه اگه رویا نباشه خوابمون شبیه بیدارى میشه. نمی خوام بگم كه بیدارى بده... خوبه ... خیلى خوبه. اما شب و روز دیگه فرقى نداره. خیلى تكرارى مى شه. قاصدك! اون آخه مال خودمه. واسه من اون نه زیاده نه كمه. زودتر از هر كسى من شناختمش. هر چى باشه من خودم اونو ساختمش. حالا هم حیفه جوابش بكنم! از تو آیینه پاكش بكنم! قاصدك! بگو بیاد...بگو یاد!!! بگو گلرخ همیشه تو رو مى خواد!!! قاصدك حرفاى گلرخ رو شنید!!! رفت پیش همه گفت.
30 اردیبهشت 87 - 12:54
من به اندوه درون می اندیشم و به آن لحظه که تو می آیی و به آن دم که مرا می خواهی و به آن کولی مژگان بلند که ندانسته دلم را سد کرد و نفهمید که با من بد کرد من به آن لحظه فرا خوانده شدم که سکوت است و سکوت است و سکوت و در آن شمعی ست در حال سقوط ...
28 اسفند 86 - 18:06
بهار یک نقطه دارد! نقطه ی آغاز بهار زندگیتون بی انتها باد!!
12 اسفند 86 - 22:46
در زندگی تو نباید هیچ چیز غیر ممكنی وجود داشته باشد چون تو با اراده و اعتماد به نفس خود قادر به انجام بسیاری از كارهای سخت و دشوار هستی. پس در برابر بعضی موانع نباید از خود ضعف نشان داد.
9 اسفند 86 - 11:53
یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم! زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: ! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد ! حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه . مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: � این خیلی رمانتیكه ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد ! بنابراین خیلی متاسفم عزیزم آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!! نتیجه اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ باشند ، ولی فرشته ها زن هستند !!
__