لیست توصیفنامه ها22 تیر 87 - 15:58 | |
امروز دلتنگم
دلتنگ نگاه بی بدیل تو
دلتنگ آن لحظه های ناب عاشقی
هنوز دوستت دارم
و نمی دانم , شوم نمی دانم چرا هنوز دلتنگت می
نمی دانم چرا هنوز احساسم مرا ترک نکرده
نمی دانم چگونه باید سنگینی دوریت را بر دوشکشم
وای که چقدر دلم تنگ است |
14 تیر 87 - 23:27 | |
...
لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است . زیادی تند است.
خاکستر لیلی هم دارد می سوزد. امانتی ات را پس می گیری ؟
خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم ، خاکسترت را پس می گیرم .
لیلی گفت: کاش مادر می شدم، مجنون بچه اش را بغل می کرد.
خدا گفت: مادری بهانه عشق است، بهانه سوختن: تو بی بهانه عاشقی، تو بی بهانه می سوزی.
لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد، ساده، بی تاب، بی تب.
خدا گفت: اما من تب و تابم، بی من می میری...
لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است، مرگ من ، مرگ مجنون، پایان قصه ام را عوض می کنی ؟
خدا گفت: پایان قصه ات اشک است . اشک دریاست، دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب. پایانی از این قشنگ تر بلدی ؟
لیلی گریه کرد. لیلی تشنه تر شد.
خدا خندید...
|
14 تیر 87 - 23:25 | |
خداگفت:زمین سردش است.چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت: من!
خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله اش را توی سینه اش گذاشت.
سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد، لیلی هم.
خدا گفت: شعته را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.
لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد.
لیلی گر می گرفت. خدا حظ می کرد.
لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود.
لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد.
مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد.
آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد.
خدا گفت : اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود...
|
11 تیر 87 - 16:42 | |
خدایا رحمتی کن تا ایمان برایم نان و نام نیاورد، قوتی بخش تا نانم حتی نامم را در خطر ایمان بگذارم.
(دکتر علی شریعتی) |









