لیست توصیفنامه ها2 مرداد 87 - 16:01 | |
سلام بر شما دوست عزیزم
آن لحظه که ترنم بهار بر لبان حسین (ع) اشکهای خسته اش بود که بر گونه ی خاک آلود و خشکش می چکید
و آنگاه که خیمه ی مشک دختران سیب را در آغوش شرمساری گرفته بود
و آنگاه که نسیم داغی وصل در گرداب قتلگاه به انتظار بوی بدن حسین به چرخش عشق بود
همان لحظه بود که پرستو آواز کوچ را بر دل سینایی طور زینب (ع) چهچهه می کشید
و نازهای سکینه برای شاه ، ذوالجناح را بال پرواز شد برای رسیدن به عروج تحمل عطش در قتلگاه وداع
و نماز را علی اکبر اذان عشق بر لبان فرشته بود تا مردمان چشم اصحاب حور را به هور بفروشند
و سلام را حسین گفت که تمامی فرشتگان و جنیان تحمل کنند دست و پا زدنش را در خداحافظی با زینب
و تو ای حسین خوش برایت بود آن لحظات که زینب را از تل زینبیه بوی نسترن بر حرم پاچیدی
و نماز را سجود واقعی کردی و اسلام را برای من نسیم نور و کشتی حور شدی تا تور همیشگی جهان باشی
کاش می شنیدم صدای یاری خواستنت را که همینک برای من با نسیم در روضه ی سینه می وزد
کاش روزی قتلگاه دلم رنگ خونت را همراه با نوای زینب در یالاترین تل ، سعی صفا کند در مروه ی جفا
و خواهش می کنم مرا بر بالین عباس مبر که هنوز سر خداحافظیش را نیاموختم و مشکش را بر دوش نگرفته
اما مرا با کاروان زینب بر سر بازارها ببر تا غربت را با شرم نگاه درآمیزم و قطره ی اشکی بر دامان رقیه شوم
سامانم ده که بی سامانی عشق را در کلام زینب بر مجلس یزید زیادی درد باشم
و خواب را در گوشه ی خرابه برای دختر نیلگون و اطلسی ، دریای حزن گردم و بارش ابر بهار
خداحافظ ای زینب ای که بویت از علقمه یاس میچیند
و از گودال نسترن را
و از خیمه گاه تا بازار شام گل وجود چیدی
و تا مدینه جوی هدایت باریدی
مرا هم در یک سفر اربعین با نگاه شرم برای التماس اشک تا روضه ی مشک در تشت طلا میهمان باش
|
24 تیر 87 - 09:03 | |
روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره نه به خاطر این که خداست بخاطر اینکه دستتو بگیره...! |
2 تیر 87 - 13:42 | |
چه روزها یک به یک غروب شد نیامدیََ
چه اشکها در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ،تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم ودل شکسته ایم که نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ایم
دوباره صبح ،ظهر، نه غروب شد نیامدی
َ
|
30 خرداد 87 - 15:55 | |
درتصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید، هیچکس عصبانی نیست. هیچکس سوار بر اسب نیست. هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچکس سر افکنده و شکست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهای ایرانیان این است که هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیکره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد این است نژاد آریایی.... |








