لیست توصیفنامه ها27 بهمن 86 - 12:17 | |
اولین دوست در این سایت که منو همراهی و اد کرد و امیدوارم بهترین دوست باشد |
27 بهمن 86 - 11:49 | |
من در نانوایی , قلبی دیدم از جنس نان,
قلبی بزرگ, گرم و خوشبو,
و فکر کردم ((اگر من قلبی از جنس نان داشتم چند کودک می توانست آن را بخورد!
یک لقمه برای تو , دوست من
برای تو که گرسنه ای !
یک لقمه از این نان قلبی برای توست
و برای تو , و برای تو!))
به کودکی که گرسنه است و می ترسد
کافی نیست که بگویی ((دوستت دارم !))
وقتی که کودکی را گریان می بینی
کافی نیست که بگویی : ((طفلک بیچاره !))
اگر قلب من از جنس نان بود
چندین کودک می توانست آن را بخورد!
و تو ! ای فرمانده
چه چیز مانع از آن می شود که
بمب هایت را به شکل نان نسازی؟
آنگاه در پایان جنگ ها , هر سربازی
می توانست خوشحال به خانه بازگردد
با سبدی از بمب های برشته و خوشبو.
اما این فقط یک رویاست
و دوست گرسنه من هنوز هم می گرید
آه, اگر قلب من از جنس نان بود |
6 بهمن 86 - 10:59 | |
به ستاره ها نگاه کن، به چشمک زدنشون بخند اما بهشون دل نبند، چون چشمکشون از روی عشق نیست از روی عادته |
5 بهمن 86 - 21:16 | |
زندگی تارعجیبی است
ظریفش بنواز |
8 دی 86 - 11:03 | |
دیرگاهیست که تنها شده ام. قصه غربت صحرا شده ام.
وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام.
دگر آیینه ز من بی خبر است. که اسیر شب یلدا شده ام .
من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام .
کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام |
5 دی 86 - 12:37 | |
هیچگاه ویترینی نداشتهام٬
تا دلم را در آن به نمایش بگذارم.
در قامت یک فروشنده دورهگرد عاشق تو شدم.
از این روست که تمام خیابانهای شهر٬
عشق مرا میشناسند
تو را در میان کوچهها فریاد کردم.
دستمال کثیفم به کنج خاطرهها خزیده٬
و چرخ دستیام٬
- با نقشهایی از گل بابونه -
تمام زندگیم بود
تو را برای کودکان بیکس فریاد کردم.
روزهای جمعه به جای یکشنبهها٬
و شبها به سمت بالای شهر
شب و روز در تلاش بودم٬
تا انگار عشقِ دربندمان را رها سازم.
افسوس ... دو مامور ضبط کردند بساطم را
با آخرین قسط چرخ دستی٬ تو هم رفتی ...
...
حال٬ در قامت یک دیوانه دوستت میدارم
و تمام دیوانههای شهر
عشق مرا میشناسند ...
|





