تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
21 تیر 87 - 10:33
i can be without you ,i can die without you,i can be happy or angry without you.i can cook without you,i can be lover without you,can i be your best friend or more than this? huh! i forget that you are english teacher,i cant speak english without you
11 بهمن 86 - 17:29
...
2 آبان 86 - 14:10
اگه همه چی معمول بود، هیچ وقت، نمیتونستم فکر کنم که تصویر استاد، ممکنه این همه وقت و بی وقت، درست مثل یک رمان کلاسیک روسی،سیگار دانهیل قدیمی و یا روسری های هزار رنگین کمان در ذهن ام ثابت بمونه اما استاد این جوری شد و بود. همیشه، وقتی درست فکر میکنی اون مثل همه است و نمیتونی بیشتر از این، معطل چیره دستی های معمول اش بشی، می بینی که رودست خوردی ...وضع من هم امروز به همین تعبیر، شبیه شد که دیدم، چقدر هی راه و بیراه، یادداشت وتوصیه نامه و توصیف گری و از این قبیل ها، نوشته ام و خب! نه تنها استاد هرگز برای پاسخ دادن قدمی پیش ننهاده است که من حتا تصور چنین محبتی را هم به ذهن ام نکشانده بودم! اینکه استاد جوابی نداده بود آنقدر ترسناک نبود که من هیچوقت فکر نکرده بودم می شود چنین انتظاری داشته باشم! استاد نه انتظاری داره ونه انتظاری خلق می کنه ...چیزی شبیه به کرم ابریشیمی که تمام عمرش رو مشغول بافتن پیله بود تا به آزادی پرواز برسه (شاعر می گه: تمام عمر قفس می ساخت ولی به فکر پریدن بود...شاعر منظورش رو با وسواس تمام توصیف کرده اما استاد یه جور دیگه به شاگرداش و خوب اون چندتاییش که داخل پیله های استاد منتظر تموم شدن این طناب ها و رشته های پی در پی اند، نگاه می کنه ...داشتم فکر میکردم فقط میخاستم کنا یه ای به بی توجهی استاد نسبت به خودم زده باشم اما....
23 مهر 86 - 14:50
می دونی دوست من .از اینکه می تونم این واژه رو در مورد تو بگم تو پوست خودم نمی گنجم.از اینکه جزء دسته ای نیستم که استاد خطابت می کنن، دوست من D:
6 مهر 86 - 20:48
تو که هیچوقت نمیتونی بفهمی دیگه نوشتن واسه تو، لذتی نداره..تو استاد تقسیم کردن لذت بین جمع هستی ،اینکه برات بنویسم وهفته ی بعدش ببینم سیصد ونود و چهار تا توصیف نامه با ادبیاتی مشابه به صفحه ات اضافه شده،اصلن خوشایند نیست. میدونی از این روحیه برابری طلبانه ات خوش ام می یاد .میخای فرصت کافی به همه بدی تا جوری خودشون رو نشون بدن که تو از گروه ات انتظار داری و من همیشه حال می کردم که شاگردی کنم استاد و هیچ وقت هم نشد که روحیه شاگردی پیدا کنم و البته که این مهم نیست ....حتا با نامردی همه ی خلاقیت ام حروم شد تا گروه، همچنان ایمان اش رو به گزین گویه های مبتکرانه ات حفظ کنه...اگه روحیه دوستی داشتی بهترین و کامل ترین استاد میتونسی باشی ولی کاریزمای تو،جمعی عمل می کنه ...هووم نوستالژی، همیشه بازیه لذتبخشی بوده برام یا واسه گروه..این که توصیف نامه نشد، ولی تو که میدونی همه چی از اصالت اش می افته وقتی پای گروه وسط باشه،اگه فرصتی دست داد و استاد سرشون خلوت شد ،حرف می زنیم یا ازت موسیقی میگیرم، اوناایی که تو حاضری بدی به من و یا اونایی که به مریم نگفتی به کسی نده ...
17 تیر 86 - 14:36
با استاد بود که فهمیدم باخت همیشه به نفع منه.
__