لیست توصیفنامه ها27 خرداد 87 - 08:26 | |
دختر خوب و مهربونی كه جامه خدمت رو بر تن كرده و پاسخگوست. |
24 خرداد 87 - 10:12 | |
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره. .وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته. وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد. وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزوند!!!!!! |
24 اردیبهشت 87 - 15:25 | |
تولدت مبارک نازنین دوست دارم فقط همین بعد از تو دیگه این دلم مونده همیشه رو زمین تولدت مبارک مهربون جات خیلی اینجا خالیه تو نیستی اما عطر تو همیشه این حوالیه تولدت مبارک چشات تو عکس تو بو سه ی من می شینه این بار تو نگات بدون عزیزم که دلم عشقتو فریاد می زنه امشب میخواد به یاد تو اشکاشو هاشور بزنه تولدت مبارک نازنین تنها تو تو قلب منی تو این هجوم بی تپش مرهم زخمهای تنی تولدت مبارک الهی هر جا که باشی خدا باشه پناه تو همیشگی ترین من الهی صد ساله بشی تولدت مبارک عزیزم .موچ موچ موچ |
21 اردیبهشت 87 - 16:25 | |
آجیه خوشگل خوووووووووودم تولـــــــــــــــــدت مبـــــــارک....
بووووووووووووووووووس بووووووووووووووووس بوووووووووووووووووس |
29 اسفند 86 - 18:18 | |
سلام آجیه خوشگلم
خوبی؟
سال نو مبااااااااااااااااااارک
ایشالا که سال خوبی داشته باشی
بووووووووووووووس بووووووووووووووووس |
8 دی 86 - 19:43 | |
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغهء دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند،اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خداییدیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار میکنی همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
خدایا به خاطر همه عنایاتی که به من داری ازت ممنونم. تو تمام لحظه های نیازم فقط خواستمت. ولی تو منو واسه همیشه میخوای . توی این لحظه های تردید و تنهایی تنهام نذار. قدرت خواستن و رسیدن عطا کن. به این وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم، نه آنكه گوش به فرمان بادا بادای ایام باشم ...
کمکم کن تا پیش از آنكه مرا بفهمند به سوی دركشان گامها بردارم.
|












