تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
21 مهر 87 - 10:20
...............آنچه تا امروز نوشته شده , به دست کاتبینی تحریر گردیده که مطیع امر سلاطین بوده اند و برای این می نوشتند که حقایق را دگرگون کنند . من تا امروز یک کتاب ندیده ام که در آن , حقیقت نوشته شده باشد . در کتابها یا به خدایان تملق گفته اند یا به مردم یعنی به فرعون . در این دنیا تا امروز در هیچ کتاب ونوشته , حقیقت وجود نداشته است ولی تصور می کنم که بعد از این هم در کتابها حقیقت وجود نخواهد داشت . ممکن است که لباس و زبان و رسوم و آداب ومعتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد و در تمام اعصار می توان به وسیله گفته ها و نوشته های دروغ مردم را فریفت . زیرا همانطور که مگس , عسل را دوست دارد , مردم هم دروغ و ریا و وعده های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می دارند . آیا نمی بینید که مردم چگونه در میدان , اطراف نقال ژنده پوش را که روی خاک نشسته ولی دم از زر و گوهر می زند و به مردم وعده گنج می دهد می گیرند و به حرفهای او گوش می دهند ............ نقل از کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون (بخش مقدمه کوتاه نویسنده)
20 اسفند 85 - 18:44
Dear Mr. RAHA Happy Birthday To You. With the Best Wishes
16 اسفند 85 - 20:03
salam aziz tavaloodet roo pishapish tabrik migam
14 بهمن 85 - 00:08
http://fatemehgoodarzi.parsiblog.com/
17 آذر 85 - 04:48
جانم به لب رسیده جوابم نمی دهی ؟ از جام وصل خویش شرابم نمی دهی ؟ داغ از حرارت جگرم ناله می کند می سوزم از فراق و تو آبم نمی دهی؟ از نرگس دو چشم تو بیمارم ای طبیب یک نسخه بهر حال خرابم نمی دهی؟ عشق تو را به نقد جوانی خریده ام در پیری ام بهای شبابم نمی دهی ؟ من طفل نورسم به دبستان معرفت آموزگار عشق کتابم نمی دهی؟ آه دل شکسته من ذکر نام توست پاسخ به آه قلب کبابم نمی دهی ؟ دارم سلام بر لب لعل تو صبح و شام غنچه دهان ز چیست جوابم نمی دهی؟ شب ها به یاد روی تو در خواب می روم تصویر روی خویش به خوابم نمی دهی ؟ آموزگار عشق ! کتابم نمی دهی ؟ پاسخ به آه قلب کبابم نمی دهی؟ تصویر روی خویش به خوابم نمی دهی ؟ اگر چه گنهکار عاصیم دارم یقین ز لطف عذابم نمی دهی
4 آذر 85 - 07:47
بغضی درون حنــجره ام جـــا گرفته است تنهــا یی ام بـدون تـــو معنــــا گرفته است چیزی شبیه جادوی چشمت که دیدنی است در کنـــــج خلوت دل من پـــــا گرفته است بــاور نمی کنی، نکن امــــا بدان که سخت کـــارم زعشق پــــاک تو بـالا گرفته است عشقـــــم کشیده با تـــو کمــی درد دل کنــم آخـــر دل من از غم دنیــــــا گرفـــته است برگــــــرد ای زلال محـــبت که دوری ات حال تــــــمام آ ینه هــــــا را گرفتــــه است در پهنـــــه ی دلم غــــــم تو موج می زنــد حتی بــــرای تو دل دریــــــا گرفتـــه است یک بــــــارهم شده تـو به حرفم بهــــــا بده این دل بهانه ی گـل زهــــــرا گرفتـه است
__