تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
21 آبان 87 - 14:14
وقتی بزرگ می شوی دیگر خجالت می كشی به گربه ها سلام كنی و برای پرنده هایی كه آوازهای نقره ای می خوانند دست تكان بدهی خجالت می كشی دلت شور بزند برای جوجه قمری هایی كه مادرشان بر نگشته، فكر می كنی آبرویت میرود اگر یكروز مردم (همانهای كه خیلی بزرگ شده اند)دل شوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند وقتی بزرگ می شوی دیگر نمی ترسی كه نكند فردا صبح خورشید نیاید،حتی دلت نمی خواهد پشت كوهها سرك بكشی و خانه خورشید را از نزدیك ببینی دیگر دعا نمی كنی برای آسمان كه دلش گرفته ، حتی آرزو نمی كنی كاش قدت می رسید و اشكهای آسمان را پاك می كردی وقتی بزرگ می شوی قدت كوتاه می شود .آسمان بالا می رود و تو دیگر دستت به ابرها نمیرسد و برایت مهم نیست كه توی كوچه پس كوچه های پشت ابرها ستاره ها چه بازی می كنند آنها آنقدر دورند كه تو حتی لبخندشان را هم نمی بینی و ماه ، همبازی قدیم تو آنقدر كمرنگ می شود كه اگر تمام شب را هم دنبالش بگردی پیدایش نمی كنی وقتی بزرگ می شوی دور قلبت سیم خاردار می كشی و درمراسم تدفین درختها شركت می كنی و فاتحه تمام آوازها و پرنده ها را می خوانی و یكروز یادت می افتد كه تو سالهاست چشمانت را گم كرده ای و دستانت را در كوچه های كودكی جا گذاشته ای ، آنروز دیگر خیلی دیر شده است فردای آنروز تو را به خاك می دهند و می گویند: خیلی بزرگ شده بود !!!!!!!!!!
15 آبان 87 - 10:33
*... پنجره ای نیست ! که از آن به دریا بنگری .. ...*
15 آبان 87 - 03:16
از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟!
4 آبان 87 - 20:52
در سالگرد فریدون مشیری من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد که چرا انسان این دانا این پیغمبر در تکاپوهایش چیزی از معجزه آن سوتر ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟ چه دلیلی دارد که هنوز مهربانی را نشناخته است ؟ و نمی داند در یک لبخند چه شگفتی هایی پنهان است من برآنم که درین دنیا خوب بودن به خدا سهلترین کارست ونمی دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است و همین در مرا سخت می آزارد فریدون مشیری
22 مهر 87 - 19:11
*... زندگی ؛ شیرین است ! اما ، افسوس که عقل ، آن را تلخ و تباه می سازد .. ...*
9 مهر 87 - 13:27
هر روز روز تولد توست.. اگر تصمیم بگیری آن روز را به نفع خودت تغییر بدهی.. پس به عشق بیندیش و شادمانه زندگی کن! تولدت پیشاپیش مبارک عزیزم..
__