تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
5 آذر 86 - 11:25
قلندران ره گذر از این زمانه داغ دار به جرم شعرو شاعری دمیست رفته ام زیار قصه پر غصه دل زود گذشت و سر رسید بی سرو بی پا دل من بس که بپای سر دوید در اتش شعله شدن سوختمو دم نزدم دودم و خا کستریم شعله بر عالم نزدم هر چه نوشتم به ورق مرثیه هایه خاک بود سوی زمِِِیِن و آسمان زمزمه های پاک بود راه سیاه خانه را هیچ ستاره ای نبست بغز ترانه های من کهنه شدن در نشکست واژه به واژه خط به خط از شب و اشک گفته ام شب به ستاره ها رسید در دل اشک خفته ام.amir tak
17 آبان 86 - 16:28
salam azizam hedye amn barat ye donya eshghe tavaloodet mobarak
17 آبان 86 - 12:13
دوست عزیز ركسانا آفرینش هر انسان نمادی دیگر از خلیفه اللهی انسان بر زمین است. سالروز اعطائ این موهبت بر شما مبارك باد
26 مهر 86 - 13:24
یاد بگیریم که کارمان را جدی و خودمان را شوخی بشماریم! یاد بگیریم به یکدیگر کمک کنیم که نعمت مصیبت را درک کنیم! یاد بگیریم که التیام زخم روح به اندازه زخم جسم، مهم است. یاد بگیریم که آدمی همان چیزی را باور می کند که پیوسته به خود می گوید. یاد بگیریم که زمان می گذرد چه خوش بین باشیم چه نباشیم. یاد بگیریم واقعیت چیزی است که هست،نه چیزی که ما دوست داریم باشد. یاد بگیریم که ناتوانی از ماست نه از قدرت مساله ای که فراروی ما قرار می گیرد. یاد بگیریم که فرق است بین یک ماجرای جزیی و یک فاجعه. یاد بگیریم که حضورمان، پیوسته تغییر مثبتی در زندگی دیگران ایجاد کند، حتی با یک سلام صمیمانه. یاد بگیریم که هر چه اعمال و گفتار کسی ناخوشایند تر باشد، به عشق بیشتری نیاز دارد. یاد بگیریم که برای سر در آوردن از کل مشکلات زندگی، لازم نیست با همه آنها روبه رو شویم. یکی دو تا مشکل هم برای کسب مهارت برای مقابله با مجموعه آنها کافی است، به شرط آن که قصد آموختن داشته باشیم. یاد بگیریم که هیچ کس قول فردا را به مانداده است. یاد بگیریم که یک بچه اگر آن قدر بزرگ شده که بتواند دوست داشته باشد، آن قدر هم بزرگ شده که بتواند غصه بخورد!
6 اردیبهشت 86 - 16:42
به كمی سبُكسری نیاز داری تا از زندگی لذت ببری و به كمی شعور تا از لغزشها بپرهیزی، همین كافی است. حقیقت چیزی است كه تنها در آزادی فردی می شكفد در آزادی مطلق وجود تو. دنیا، مشكل تو نیست مشكلِ تو ناآگاهی است. از ناآگاهی خود را رها كن، و دغدغه دنیا را نداشته باش. زندگی ابداً اسرارآمیز نیست بر هر برگ درخت، بر هر ریگ ساحل، زندگی را می­خوانیم، این زندگی است كه در هر پرتو آفتاب می­رقصد هرآنچه می بینی خود زندگی است با تمام زیبایی. عشق نخستین گام به سوی ملكوت است و تسلیم آخرینِ آن آری تمام سفر دو گام بیش نیست. خودت باش اگر خواهانِ حقیقتی تمام خطرهای راه (خود بودن) را به جان بخر و بپذیر آزمونهایی را كه زیركی، ذكاوت و هوشمندی را به تو هدیه خواهند داد.
30 فروردین 86 - 05:25
کیستی که من این‌گونه به‌اعتماد نام ِ خود را با تو می‌گویم کلید ِ خانه‌ام را در دست‌ات می‌گذارم نان ِ شادی‌های‌ام را با تو قسمت می‌کنم به کنارت می‌نشینم و بر زانوی ِ تو این‌چنین آرام به خواب می‌روم؟ (shamloo)
__