تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
26 بهمن 86 - 12:43
بنام خدا و با عرض سلام و تشكر از بذل لطف شما در ارسال پیام تبریك تولد، هدیه ای برسم سپاسگذاری تقدیم می‌نمایم: عشق و محبت الهی زیباترین و شیرین‌ترین پدیده در عالم وجود است و خوشا به حال آن كه در پی راه‌های دست‌یابی به محبت اوست. مولانا می‌گوید: عاشقی پیداست از زار دل نیست بیماری چو بیماری دل چند راهكار برای شكوفا شدن عشق و محبت الهی: 1_ یادآوری نعمت‌ها؛ علامه طباطبایی در ذیل آیه "الذین آمنوا كان أشدّ حبّاً لله"(1) اشاره نموده كه یكی از راه‌های ایجاد و یا افزایش محبت خدا در دل انسان این است كه آدمی نعمت‌های گوناگون (از جمله نعمت وجود خود) را كه خداوند به او عنایت كرده است به یاد آورد .(2) همان طور كه در محبت‌های زمینی اگر كسی بدون توقع، چندین بار به انسان احسان كند، به طور طبیعی محبت او در دل ایجاد می‌گردد، توجه به آن همه نعمت‌های الهی به طور یقین محبت خداوند را در دل انسان پدید خواهد آورد. 2ـ یكی از بهترین راه‌های پیدایش عشق و محبت در دل انسان نسبت به چیزی، دیدن آن چیز زیبا است. در عشق‌های زمینی چه بسا در پی دیدن یك چهره زیبا محبت در دل پدید می‌آید. این قاعده درباره خدا كه تمام زیبایی‌ها از آنِ اوست و او خالق همه زیبایی‌هاست، نیز صادق است، پس انسان از طریق مشاهده و اندیشه در زیبایی‌های عوالم وجود و پدیده‌های عالم طبیعت می‌تواند به محبت الهی برسد، چون همه عالم با تمام زیبایی‌های آن جلوه‌ای از جمال بی‌مثال حضرت حق است.(3) سالار شیهدان در دعای عرفه می‌گوید: آیا ظهوری در عالم وجود دارد كه از آن تو نباشد،‌و كور است چشمی كه تو را بر پدیده‌های عالم نبیند.(4) همان طور كه بر اساس آموزه‌های وَحْیانی، مطالعه آیات خداوند در جهان ما را به شناخت او می‌رساند، دقت در زیبایی‌های جهان نیز ما را به محبت آن خالق زیبا آفرین خواهد رساند. 3ـ مناجات و دعاهای اهل بیت(ع)؛ كه از طریق خواندن و تعمق و تفكر در آنها انسان به محبت الهی می‌رسد، مثلاً سالار شهیدان در دعای عرفه می‌گوید: "تویی كه اغیار را از دل‌های دوستدار انت محو كردی، تا آن كه جز تو را دوست نداشته باشند، ای كسی كه شیرینی اُنسی خود را به دوستانت چشاندی".(5) این گونه آموزه‌ها انسان را بدین حقیقت هدایت می‌كند كه شیرینی محبت خدا را باید از او خواست، تا در دل‌های ما ایجاد كند. اوست كه محبت خود را در بنده صالح ایجاد می‌كند، یعنی هر جا زمینه و ظرف دل پاك یافت، محبت خود را در آن نازل می‌كند 4ـ تلاوت كتاب خدا؛ راه دیگر، تلاوت مداوم قرآن كریم است. گفتگوهای پیوسته و مداوم با فرد كه در سخن گفتن هنرها و زیبایی‌هایی از خود نشان می‌دهد، سبب می‌شود مخاطبان به او علاقه پیدا كنند؛ خواندن مداوم كلام الهی نیز باعث می‌شود كه محبت حق تعالی (كه عمیق‌ترین حقایق با زیباترین بیان در كلمات او تجلی كرده است) در دل انسان پدید آید، به خصوص كه طبق گفته امیرمؤمنان، قرآن كریم، ظاهر زیبا و باطن ژرف دارد.(6) طبیعی است چنین كلامی قدرت نفوذ بهتر و بیشتر دارد كه دل خواننده را به سوی گوینده آن كلمات جذب نماید. پی‌نوشت‌ها: 1. سوره بقره،‌آیه 165:‌"كسانی كه ایمان آورده‌اند، بیشترین محبت را به خدا دارند". 2. المیزان ج 1، ص 418، نشر دار الكتب الاسلامیه، تهران، 1372ش. 3. امام خمینی، چهل حدیث، ص 634، نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1378ش. 4. مفاتیح الجنان، دعای عرفه. 5. دعای عرفه امام حسین، مفاتیح الجنان. 6. نهج البلاغه، خطبه 18.
9 بهمن 86 - 19:32
معناى تقوا ------------- از حضرت على (ع) جویا شدند: معناى تقوا و پرهیزگارى چیست ? حضرت فرمود: كسى را مى توان با تقوا گفت : كه مثلا اگر كلّیه اعمال و رفتارهاى او را در میان یك طَبَق بگذارند و بدون اینكه سرپوشى روى آن طَبَق انداخته باشند آن را در اطراف جهان بگردانند او عملى انجام نداده باشد كه باعث شرمندگى وى گردد و بدین علّت لازم شود كه آن را پنهان نماید
1 بهمن 86 - 11:43
از آیات و روایات بر می‏آید كه مرگ، دو گونه است: 1. مرگ حتمی كه وقتی معین دارد و از سوی پروردگار تعیین شده است؛ چنان كه خداوند در قرآن می‏فرماید: «اذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعة و لایستقدمون؛ زمانی كه مرگشان فرا رسد، ساعتی پس و پیش نخواهد شد». 2. مرگی كه آن را «اجل معلّق» می‏خوانند. عواملی كه باعث كوتاهی یا طول عمر می‏شوند، در این نوع خیل‏اند. از این رو، امام صادق«علیه السلام» می‏فرماید: «من یموت بالذنوب اكثر ممن یموت بالاجال و من یعیش بالاحسان اكثر ممن یعیش بالاعمار * ؛ شمار كسانی كه از گناهان می‏میرند، افزون‏تر است از كسانی كه با سرآمدن عمر می‏میرند و شمار كسانی كه به سبب نیكوكاری طول عمر می‏یابند، بیشتر است از كسانی كه با عمر حقیقی خویش زندگی می‏كنند». مقصود حدیث این است كه گناهان، اجل را تغییر می‏دهند و نیكوكاریها عمر را افزون می‏كند، یعنی با این كه میزان عمر انسان به حكم قضا و قدر الهی تعیین شده است، امّا این امور در آن دست می‏برند. البته - چنان كه گفته شد - این تغییر نیز به قضا و قدر الهی است. روزی امام علی«علیه السلام» در سایه دیواری كج نشسته بود. از آنجا دور شد و در زیر سایه دیواری دیگر نشست. به آن حضرت گفتند: «یا امیرالمومنین! تفّر من قضاء اللّه؛ آیا از قضای الهی می‏گریزی؟» فرمود: «افرّ من قضاء اللّه الی قدر اللّه؛ از قضای الهی به سوی قدر الهی می‏گریزم». به هر حال، خود را از خطر دور نگه داشتن، پرهیز از امر خداست به امر خدا. *بحارالانوار، ج 5، ص 140.
8 مهر 86 - 09:11
سلام به عزیزترین كسى كه در تمام زندگى‏ام شناختم. دیروز، همه‏اش به فكرت بودم. اصلاً چرا دروغ بگویم، در این چند روز، همه‏اش در فكر و ذهنم بوده‏اى. انگار شده‏اى پسْ‏زمینه ثابت ذهنم. وقتى ذهنم به كارى مشغول است به محض این‏كه آن كار تمام مى‏شود، باز یاد تو است كه فورى به سراغم مى‏آید و دوباره، دلم هوایت را مى‏كند. بعضى وقت‏ها مى‏خواهم همین‏طورى الكى زار زار بزنم زیر گریه. بعضى وقت‏ها هم آن‏قدر از دست خودم عصبانى مى‏شوم كه مى‏خواهم خودم را كتك مفصلى بزنم. مثل همین امروز صبح كه با تو قرار داشتم. بعضى وقت‏ها كه نمى‏توانم سر قرارم بیایم، بیشتر از دست خودم عصبانى مى‏شوم؛ مخصوصاً صبح‏ها. آخر مى‏دانى، صبح‏ها یك حال و هواى دیگرى دارد. آدم از خودش بى‏خود مى‏شود. انگار صبح‏ها آدم بهتر مى‏تواند هرچه دل تنگش مى‏خواهد، بگوید. انگار آدم تنها و تنها خودش در این دنیا هست و من نیز احساس مى‏كنم تنها موجودى هستم كه تو در تمام عالم دوستش دارى. صبح‏ها همه‏جا خلوت است؛ همه خوابیده‏اند و هیچ صدایى در خیابان‏ها نمى‏شنوى. انگار تنها من و تو هستیم كه بیداریم و با هم حرف مى‏زنیم. آن هم یك دنیا حرف‏هاى قشنگ، قشنگ و عاشقانه كه آدم، تنها و تنها در خلوت مى‏تواند بزند و صبح‏ها بهترین خلوت است. براى همین، وقتى امروز صبح به سر قرارم نرسیدم، از خودم عصبانى شدم. البته درست است كه بعدش با تو حرف زدم، ولى این حرف زدن كجا و آن حرف زدن. این حرف زدن از روى عادت است كه اگر نزنم، مى‏میرم و آن حرف زدن از روى دوست داشتن، و دوست داشتن، از عشق برتر است. براى همین، از صبح تا حالا كه دارم برایت مى‏نویسم، خمارم. آن‏قدر خمار كه مى‏خواهم یك جورى خودم را خالى كنم، براى همین دارم برایت مى‏نویسم. مى‏دانى عزیزم! امروز داشتم به روز آشنایى‏مان فكر مى‏كردم. خودت بهتر مى‏دانى كه چهار سال از آشنایى‏مان مى‏گذرد. بهتر است بگویم چهار سال از عاشق و معشوق شدنمان؛ چون سال‏ها بود همدیگر را مى‏شناختیم؛ از همان كودكى، حتى گاهى با تو صحبت هم مى‏كردم. البته آن موقع، بچه بودم و هر وقت ما با هم صحبت مى‏كردیم، مادرم مى‏نشست كنارم. مى‏دانى آن روزها حرف زدن با تو خیلى برایم جالب بود و دوست داشتنى؛ امّا نمى‏دانم چه شد، بزرگ‏تر كه شدم، همه چیز را فراموش كردم. حتى دیگر سراغى هم از تو نگرفتم. در سنى كه همه عاشق مى‏شوند، عشق را فراموش كرده بودم؛ اما چهار سال پیش، عاشقت شدم. بدجورى هم عاشقت شدم. آن اوایل، كسى نمى‏دانست عاشقت شده‏ام، حتى خودم. براى همین، یواشكى با تو حرف مى‏زدم. تا روزى كه فهمیدم واقعاً دوستت دارم و زندگى بى‏تو چه‏قدر برایم سخت است. آن وقت همه فهمیدند كه عاشق شده‏ام. در این چهار سال، عجیب به تو عادت كرده‏ام. شب و روز به تو فكر مى‏كنم و براى حرف زدن با تو لحظه‏شمارى مى‏كنم. در تمام ساعات روز، سعى مى‏كنم آن‏طورى كه تو دوست دارى باشم. آن جورى كه تو دوست دارى، حرف بزنم، بپوشم، بخورم، بخوابم و خلاصه انگار دیگر چیزى به عنوان «من» وجود ندارد و هرچه هست، تویى. -------------------------------------------------------------------------------- 15 -------------------------------------------------------------------------------- به قول حافظ: كس در جهان ندارد، یك بنده همچو حافظ زیرا كه چون تو شاهى، كس در جهان ندارد مى‏دانى! همیشه حس مى‏كنم تو با منى و كنار منى؛ مخصوصاً وقتى دلم تنگ مى‏شود و به سراغ كتاب تو مى‏روم. آن‏جا كه گفته: «اى كه تو از هر كس به من نزدیك‏تر هستى!»، وقتى آن قسمت را مى‏خوانم دلم آرام مى‏گیرد. فكر مى‏كنم نشسته‏اى كنارم و دارى به من نگاه مى‏كنى. آرام‏تر مى‏شوم. حسّ عجیبى به من دست مى‏دهد. نمى‏دانم آرامش است، رضایت است یا شادى. به‏هر حال، هرچه هست، دوست داشتنى است، آن‏قدر دوست داشتنى كه دلم مى‏خواهد تو هم حسّش كنى. براى همین، همیشه فكر مى‏كنم كه كنارم نشسته‏اى و تو هم خوشحالى. مى‏دانى كه در این بیست سال عمرم، حتى یك‏بار هم تو را ندیده‏ام؛ اما عجیب هر روز كه مى‏گذرد، بیشتر عاشقت مى‏شوم. به قول حافظ كه مى‏فرماید: روى تو كس ندید و هزارت رقیب هست در غنچه‏اى هنوز و صدت عندلیب هست هرچند دورم از تو كه دور از تو كس مباد! لیكن امید وصل توام عن قریب هست خلاصه، آن‏قدر حرف‏هاى نزده با تو دارم، كه اگر هزاران صفحه هم بنویسم، كم نوشته‏ام؛ اما چه كنم كه دستانم یاراى نوشتن آن همه را ندارند، وگرنه مى‏نوشتم و مى‏گفتم و این ذهن پرتلاطم را آرام مى‏كردم. حالا دیگر دارد ظهر مى‏شود. با تو قرار دارم. هى به ساعت نگاه مى‏كنم. مى‏خواهم بدقولى صبح را جبران كنم. دلم مثل سیر و سركه مى‏جوشد. امیدوارم كه از من، زیاد دلگیر نشده باشى. نمى‏دانم چرا؛ ولى هربار كه مى‏خواهم با تو صحبت كنم، هیجان دارم. حتى حالا كه چهار سال از عاشق شدنم مى‏گذرد، از آن اوایل، هیجانم بیشتر شده كه كم‏تر نشده. نمى‏دانم، شاید دلیلش این است كه من هنوز به تو نرسیده‏ام. شاید! همه وقتى عاشق مى‏شوند بعد از مدتى اگر به وصال یار نرسند، براى همیشه ترك یار مى‏كنند؛ ولى من برعكس آنها، هرچه مى‏گذرد بیشتر در رسیدن به تو حریص‏تر مى‏شوم و این، آن‏قدر لذت بخش است كه خودم دوست دارم حالا حالاها در فراق وصلت باشم تا به اوج حسرت و حرصِ یكى شدن در تو برسم. كم‏كم، وقت حرف زدن با توست. از تو مى‏خواهم كه هیچ وقت، لذّت حرف زدن با خودت را از من نگیرى. هم اكنون دلم مثل قنارى‏اى در دستان یك فالگیر، مى‏تپد. من آماده‏ام. یعنى همیشه براى حرف زدن با تو آماده‏ام. سجاده‏ام پهن است و مهر و تسبیح و قرآن كوچكم بر روى آن. كس نیست كه پنهان نظرى با تو ندارد من نیز برآنم كه همه خلق برآن‏اند
8 مهر 86 - 08:28
ای دوست پیامی دارم که تو را نکوست!!! چیزی که ما جستجو میکنیم جایی نیست مگر در خودمان! آموزش علوم فراحسی:هیپنوتیزم روانشناسی تله پاتی برون فکنی ارتباط با ارواح آینه بینی دیدن هاله های فروزان بصورت علمی و عملی مختصر و مفید http://www.cloob.com/clubname/oloombateni از شما دعوت میکنیم که در پیمودن راه آگاهی با ما همراه شوید.
27 مرداد 86 - 17:58
to kheili mahiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii.man toro mese ye doste khob dos daram va hamejore darkhedmatetam.
__