لیست توصیفنامه ها28 شهریور 87 - 17:07 | |
شیشه ای می شکند ... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادری می گوید... شاید این رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد... باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را بر
می داشت.... مرحمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت، قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟؟؟
|
23 شهریور 87 - 18:19 | |
اگر تو نباشی: بی تعارف و مبالغه بگم همه چیز طعم زهر را خواهد داشت حتی عسلی كه از همه به گل سرخ شبیه تر است اگر تو نباشی: از اینجا میروم و آسمان را هر چند شیرین و شفاف با خود نمی برم آنقدر دور میشوم كه نسیمی از كنارم عبور نكند و چشمم به چشم ستاره ای نیفتد اگر تو نباشی: نه شعر می گویم نه با ماهی ها حرف میزنم نه شبها به آغوش ستاره ها پناه میبرم فقط صبح تا شب خاطرات صدفهای شكسته را مرور میكنم تمام این باغ ها . شقایق ها. سنجابهای بازیگوش . رودهای پر جنب و جوش . اقیانوس های آرام و دیوارهای بی بام با توست كه زیباست اگر تو نباشی: چه خواب باشم چه بیدار حتم دارم روزگار تكه كاغذی هست افتاده در گوشه خیابانی دراز خیابانی كه پای هیچ عاشق به آن باز نشده است اگر تو نباشی : چه در كنار پنجره بایستم چه در شبستانی نمورو بی نور بنشینم اشتیاقی برای دیدن آفتاب ندارم و دوری تو را حتی به اندازه ی یك نفس كشیدن تاب ندارم پس چرا رفتی و منو با كوله باری لز غم تنها گذاشتی چرا جوانه عشق را در دلم خشكاندی چرا چرا چرا ؟؟؟ |
17 شهریور 87 - 17:52 | |
همیشه یک حسی دارم! حسی که می دانم یکنفر هست که مرا دوست دارد یکنفر آن دورها پشت دیوارهای بلند شهر رویا یا شاید ، همین نزدیکیها ، زیر پونه های وحشی لب چشمه یا آن بالاها ، پشت ابرهای بغض کرده پاییزی یا ، شاید این زیرها ، زیر ریشه های درخت بید ، بعد از یک تصادف تصادفی ! بلاخره هست یکنفری که مرا دوست دارد شاید چشمانش سیاه باشد یا آبی ، شاید هم سبز تیره با رگه های بنفش با چشم هایی که لایه های خیس دارد و خیره اش که شوی ، داغی اش تنت را می سوزاند!!! |
8 شهریور 87 - 10:13 | |
كافی نیست كه فقط دیگران را ببخشایید. گاهی اوقات باید خودتان را نیز ببخشید.
--------------------
بهتره دیگران از ما به خاطر آنچه که هستیم متنفر باشند تا اینکه ما را به خاطر آنچه که نیستیم دوست داشته باشند
------------------------
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مائی
------------------
زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گوید دل من,عقل نالید کجا حل شود مشکل من , ... خندید در خانه ی ویرانه ی من.
-------------
همیشه به یاد داشته باش فراموش کنی آنچه را که موجب اندوهگینیت می شود ٬اما هرگز فراموش مکن به یاد داشته باشی آنچه شادمانت می کند ...''
|
6 شهریور 87 - 14:36 | |
انسان در همان لحظه كه تصمیم میگیرد آزاد باشد آزاد است . باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند . آنکه دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند . برای ازدواج كردن، بیش از جنگ رفتن، شجاعت لازم است. مانند آسمان بخشنده ومانند زمین افتاده باش ، رمز زندگی همین است. صرفه جویی بخودی خود هنر و منبع درآمد است. آنکه ثروت خود را باخت ، زیاد باخته است ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است . تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . اندیشه دریایی است که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است . مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است . |
29 مرداد 87 - 19:01 | |
تنهایی در تارو پود وجودم رخنه کرده، محبوبم نمیدانم چگونه باید برایت از عظمت عشق بگویم در حالی که تو عشق را نادیده میگیری و من در آتش عشق میسوزم . کاش میشد با زبان مریم های عاشق سخن بگویم کاش تو به زبان اطلسی آشنا بودی و کاش زبان گلدان هارا میفهمیدی به اندازه ی تمام فرداها ی نیامده عاشقم و به جرئت قسم یاد میکنم که عاشق بمانم تا همیشه تا مرز بودن . چه طور میتوانم با تو بودن را تجربه کنم در حالی که بی تو ماندم ! مرا به یاد آور در روزهای سرد تنهایی و در شبهای خلوت مهتابی ، برایم قطره ای اشک نریز که من لایق اشک های تو نیستم و بدان که من عاشقم. |
- 1
- 2








