تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
24 آبان 87 - 21:39
در سکوتم نشسته ام و به اطرافم نگاه میکنم و به روز هایی که گذشت فکر میکنم. روزهایی که به سرعت رفت به خاطره تبدیل شد. دیگه دلخوشی جز دفتر تنهایی ندارم . دفتری که یکی یکی برگ هاش با خاطره ها پر شده. به خودم می گم چطور ِ که دفتر طاقت غصه هام رو در بیارم. یکی یکی برگهاشو ورق می زنم هر چی بیشتر به آخرش نزدیک می شم تنهاییم بیشتر بیشتر می شه ... نمی دونم چرا توی این سکوت منتظرم. حس انتظاری که برای خودم هم تازگی داره . شاید باز دلتنگ شدم. دلتنگ مهربانی که هفت روز هفته به حرف هام گوش می ده و در جواب فقط سکوت رو بدرقه راهم می کنه ... چه زود دیر شد زودی که همیشه حقیقتی رو پشت خودش پنهان کرد و برای من چیزی جز حسرت نذاشت... دلم حتی برای گریه هام هم تنگ شده. دیگه اشکی هم برام نموده تا دوباره آرومم کنه. از خدا می خوام بهم آرامشی در خورم بده تا واسطه آرامش دیگران باشم. سرم رو روی زانوهام می زارم و چشم هام رو می بندم و به خاطرات این چند مدت فکر می کنم ... خیلی آروم سرم رو بلند می کنم و جلوی چشمام طلوع اولین ستاره شب رو می بینم خیلی سرد بهش میگم دوست داری همراز من باشی...
9 آبان 87 - 22:06
میشه مثل یه قطره اشك بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشكی رو بگیری كه با رفتن بعضیا از چشمت جاری میشه
9 آبان 87 - 22:00
به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم
28 مرداد 87 - 13:12
”امشب برای تو می نویسم برای تو كه نیستی حتی در لحظه هایم حضور نداری فقط گاه گاهی در ذهنم آرام آرام پرسه می زنی هنوز از یاد نبرده ام كه ساعتها با هم به تماشای اشكهای مرغ عشق تنها می نشستیم همیشه می ترسیدم تنها شوم مثل همان مرغ عشق تنها و تو رفتی و من تنها شدم و حالا كسی حتی اشكهای مرا به تماشا نمی نشیند تو نگاهت را از من دریغ كردی همان برایم بس بود كه زنده بمانم“
17 تیر 87 - 15:05
بچه: مامان! شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟ مامان: یعنی یه خری مثل بابات
17 تیر 87 - 15:05
دوست همه باش و معشوق یکى، مهرت را به همه هدیه کن و عشقت را به یکى
__