تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
11 فروردین 86 - 21:01
روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم . شغلم ‏را دوستانم را ، زندگی ام را به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت كنم . به خدا گفتم : آیا می ‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری ؟ و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می ‏ بینی؟ پاسخ دادم : بلی فرمود : ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم . به آنها نور ‏و غذای كافی دادم . دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود . من از او قطع امید نكردم . در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد كردند و زیبایی خیره كننده ‏ ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود .‏من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند . اما من ‏باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه ‏ های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏كرد ‏خداوند در ادامه فرمود : آیا می ‏ دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ‏ساختی . من در تمامی این مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم ‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نكن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می ‏ كنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ كنی و قد می ‏ كشی ‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ كشم ‏در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می ‏ كند؟ جواب دادم : هر ‏چقدر كه بتواند ‏گفت : تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی ، هر اندازه كه ‏بتوانی
__