تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
15 آذر 86 - 11:21
همه می گویند عشق خوب است ، لازمه زندگی است ، پایه و اساس وجود است ، پس کجاست این عشق ؟ واقعا بر سر عشق چه آمد ؟ آن که رنگش سرخ بود ، حرارت و انرژی اش زیاد بود ، خواب به چشمانش نمی آمد ، کلی حرف برای گفتن داشت ، دوری اش را نمی توانست تحمل کند ، برای دادن جانش همیشه حاضر بود ، میگفت همه غم و غصه ها مال من ، همه خوبی ها مال تو ! پس چه شد ؟ چرا کمرنگ شد ؟ چرا حرفها و قول و قرارها از یادش رفت ؟
15 آذر 86 - 11:19
همه واسه دوستشون گل می فرستن، من موندم كه واسه گلم چی بفرستم
12 آذر 86 - 16:33
می خواهم دل باشم می خواهم چکاد باشم ،تا جز بلند گریان روشن با غرورم در نیامیزند و جز تندر های وحشی در پیشگاهم به نیایش نایستند،و جز صرصر های نستوه،آرزوی گذر بر پایگاهم نداشته باشند میخواهم کویر باشم تا جز ساحل چشم انداز ها ،کسی پایانم را نیابد،و جز شرنگ سوخته آفتاب ،چیزی سیرابم نسازد،و جز شبهای سیهزاد فرتوت،دیگری آشنای لحظه های نباشد می خوام افق باشم ،تا سیراب کننده ی کویر تشنه نگا هها گردم و افسونگر امید نا امیدان شوم،و سر گرانیهای طبیعت را مرزی باشم می خواهم پروانه باشم ،تا نقد نا چیز هستی را در آستانه ی شکوه روشنایی در افکنم و جان تاریک به شعله ی عشقی بر افروزم،و غرور جان ستان شمع را به اوج رسانم میخواهم سراب باشم ،تا اگر مردمی،به گمان آب ،به سویم شتافتند ،زودم بشناسندو خویشتن را به دامن تلالو دروغینم نیفکند و حاصل هستیم را یک نیستی پر شکوه
24 آبان 86 - 16:31
می دونی بنی آدم اعضای یکدیگرند یعنی چه؟؟؟ یعنی مثلا تو جیگر منی
24 آبان 86 - 16:31
میگن لبخند ربطی به مرگ نداره ولی تو بخند تا من برات بمیرم
1 مرداد 86 - 23:00
زدم فریاد خدایا این چه رسمی است رفیقان را جدا کردن هنر نیست رفیقان قلب انسانند خدایا بدون قلب چگونه میتوان زیست
__