تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
3 اردیبهشت 87 - 10:38
تولد تولد تولدت مبارک
3 اردیبهشت 87 - 10:29
سلام خانم الهام . تولدتون مبارک
4 اسفند 86 - 19:40
سپاس خدا را سپاس كه تمام شب صدای خرخر همسرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در كنار من خوابیده است. خدا را سپاس كه مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیكار نیستم. خدا را سپاس كه باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع كنم. این یعنی در میان دوستانم بوده ام. خدا را سپاس كه لباسهایم كمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم. خدا را سپاس كه در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت كار كردن را دارم. خدا را سپاس كه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز كنم.این یعنی من خانه ای دارم. خدا را سپاس كه جای برای پارك نمودن پیدا كردم.این یعنی اتومبیلی برای سوار شدن دارم . خدا را سپاس كه سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم. خدا را سپاس كه این همه شستنی و اتو كردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشید دارم. خدا را سپاس كه گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی بیاد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم. خدا را سپاس كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند. این یعنی عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم. خدا را سپاس كه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام. اس ام اس های عشقولانه دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده كهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته میخریم….. کفشای پاره میخریم …. اسباب کهنه میخریم ….. بی اختیار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته میخری می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم،تو نیز به من آموختی كه چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی چگونه !؟ در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد... در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد [-o< من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند رنگین كمان پاداش كسی است كه تا آخرین قطره زیر باران می ماند دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند ... من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم ... اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه ! می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم! اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه... چشمهای تو مثل دریاست... اجازه میدی جورابامو توش بشورم؟ عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند! عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای امروز روز ملی گلهاست روزت مبارک .... اینو برای همه ی گلهای دنیا که عطرشون رو دوست داری بفرست چشماتو دایورت كردی رو قلبم خیالی نیست حداقل از رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلمو نلرزونه عشق مثل آب میمونه.....که میتونی توی دستت قایمش کنی..آخرش یه روز دستت رو باز میکنی میبینی نیست... قطره قطره چکیده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست عشقم را نثار تو کردم...اما نپذیرفتی. عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی، زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی! من یاد گرفته ام: مهم نیست كه در زندگی چه داری، بلكه مهم اینست كه چه كسی را داری. زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند. اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند... بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز. به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است عشق رو میشه تو دستای خسته پدر دید .... و توی نگاه نگران مادر ... نه تو دستای منتظر یه غریبه میشه مثل یه قطره اشك بعضیا رو از چشمت بندازی تمام لحظه های دنیا واسه زمانیه که اصلآ انتظارشو نداری و هیچ لذتی بالا تر از دوست داشتن نیست پس حالا که انتظارشو نداری دوست دارم صبح ها نمیتونم صبحونه بخورم چون دوستت دارم.ظهرها نمیتونم ناهار بخورم چون دوستت دارم.شبها نمیتونم شام بخورم چون دوستت دارم.شبها نمیتونم بخوابم....چون گرسنمه
4 اسفند 86 - 19:22
دیشب دلم گرفته بود ، مثل هوای بارونی دلم هواتو كرده بود ، هوای شیرین زبو نیت دلم میخواست گریه كنم ، بگم كه سخته تنهایی ای همصدا ای آشنا ، بگو كه پیشم می مونی نمی دونم چه حالی و كجایی و چه می كنی ولی صدات تو گوشمه ، می گی كه اینجا می مونی رفتم كنار پنجره ، گفتم شاید ببینمت دیدم محاله دیدنت ، چون گل باید بچینمت رو صندلی نشستمو یهو دیدم یه قاصدك اومد پیشم خبر آورد ای آشنا ، یه رازی را بهت بگم ؟ گفتم بگو : آهی كشید، اومد نشست رو شونه هام یواشكی چشماشو بست ، تا نبینه اشك چشام می گفت كه تو یه راه دور یه راه دور و سوت كور مسافری نشسته بود مسافره غریب و دلشكسته بود از تو همش شكوه میكرد با اشك گرم و دل سرد می گفت كه یادت نمیاد اون روزای آخریه چه قدر دلش می خواست كه تو نگاش كنی ، صداش كنی بهش بگی دوسش داری به شرطی تنهاش نذاری تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم ، پاش می شینم دیدم كه اون رفته بود و منم دارم خواب می بینم
23 بهمن 86 - 19:47
SALAM DOKHTARE GOL. AZ INKE MANO BE ONVANE DOOSTET ENTEKHAB KARDI MAMNOON. BARAM YADDASHT BEGZAR. DOOSET DARAM «رضا»
19 بهمن 86 - 21:21
درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور میكرد . چشمش به شاه افتاد با دست اشاره ای به او كرد. كریم خان دستور .داد درویش را به داخل باغ اوردند. كریم خان گفت این اشاره های تو برای چه بود. درویش گفت.نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. ان كریم به تو چقدر داده است. به من چی داده ؟ كریم خان در حال كسیدن قلیان بود گفت چه میخواهی؟ درویش گفت همین قلیان مرا بس است. چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان كسی نبود جز كسیكه میخواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد. روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد. با دست اشاره هایی كرد. به كریم خان زند گفت نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست جیب مرا پر از پول كرد و قلیان تو هم سر جایش هست.
__