تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
30 مرداد 87 - 11:49
سخن چشمان از عاشقی حكایت دارد!این دلیل من برای عشق ورزیدن است!عزیزم دلیل تو چیست؟#######
15 مرداد 87 - 22:15
**سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم** #خیلی گلی داداش پویا#
10 مرداد 87 - 22:15
لطافت هوای زمهریر اتاق شاید همان سردی دل باشد كه آن را سردی گل كرده ای تا گرمای دل را پذیرا باشی و راحت دل نیز در آن باشد!سردی گرمی آور#####
4 مرداد 87 - 23:50
**غروبی­ست غریب! می­پایم، تا تو بر آیی، تا تو ببالی، تا تو بمانی، در غروب­های غریب،تنها می شود گریست. من در آوازهای خویش می­گریم و آواز و اشک را بدرقه­یِ راهِ تو می­کنم. شاید قاصدکِ محزونِ آوازم، در سپیده­دمِ صبحی دور، بر شانه­های خسته­یِ تو بنشیند. **
1 مرداد 87 - 03:23
** تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی برگ درختان انتظار پائیز را می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند... ** **تقدیم به پویا جان داداش گلم**
14 تیر 87 - 10:26
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست، کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام، گل بگو گل بشنو، هر کسی می خواهد وارد خانة پرمهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن، شستشوی دل هاست. شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست، بر درش برگ گلی می کوبم و به یادش با قلم سبز بهار می نویسم، ای دوست خانه دوستی ما اینجاست، تا که سهراب نپرسد دیگر، خانه دوست کجاست
__