لیست توصیفنامه ها17 آبان 87 - 14:00 | |
آسمان وقف نگاهت گل من، مانده ام چشم به راهت گل من، هر كجا هستی و باشی گویم، كه خدا پشت و پناهت گل من...
|
12 آبان 87 - 17:27 | |
salam mahshid joonam khobi che khabara abjii jounam kheyli delam barat tang shode chera online nemishi ha mage man chand ta abji mesle to daram haaaaaaaaaaa ????????????????? |
29 مهر 87 - 23:07 | |
ای نگاهت نخی از مخمل وابریشم چند وقتی است که به تو می اندیشم به تکلم به تبسم به شکیبایی تو به تماشا به خموشی به دلارایی تو به نگاه های تو در سایه سنگین سکوتبه سخن های تو با لهجه شیرین سکوت شبحی چند شبی آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است یک نفر ساده چنان که از ره سادگی اش می شود یک شبه پی برد به دل سادگی اش آن سایه که آفت جانم شدخ بود آن الفبا که ورد زبانم شده بود اینک از پشت دل آیینه پیدا شده استو تماشاگر این خیل تماشا شده است آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست راستی آن شبح هرشب تصویر تونیست پس چرا رنگ تو آینه این قدر یکی است حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
|
29 مهر 87 - 23:06 | |
وقتی معشوق خود را میبینید ٬ زمان می ایستد... شما به او خیره میشوید و از او لذت میبرید. خیره می مانید ٬ بدون اینکه او شما را ببیند ٬ چون زمان ایستاده است... و زمان به حرکت می افتد....و به گونه ای سریع پیش میرود که به حالتی برسد که باید میرسیده... و دیگر نه معشوقی میبینیم ٬ و نه چیزی که به ما بفهماند چه اتفاقی افتاده است... این هم میگذرد.....و دیگر هیچ.
|
29 مهر 87 - 23:05 | |
کاش میشد هیچ کس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو می مانم ولی... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام شاید این رفتن سزای من نبود من دعا کردم برای بازگشت دست های تو ولی بالا نبود باز هم گفتی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود .
|
29 مهر 87 - 23:05 | |
برایت بارها باید بگویم که در رگهای من جاری شدی چون خون که از من ساختی بار دگر مجنون ....شاید..... از شکوه عشق خانمان سوز برایت بارها باید قسم ها یاد کرد. برایت بارها باید سر سُجده فرود آورد.....شاید.... ز دست تو به تاریکی کوهستان غم باید سفر کرد به دنبال تو تا خورشید باید رفت . به پیش پای تو شاید که چون یک مُشت خاک بی بها گردم. برای قلب تو شاید خد ا گردم نمی دانم که در جای نگین تاج زِِرین کلاهت جای گیرم. و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم....شاید... نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار که بعد از روزهای گرم و شیرین زمان مردنم آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد ویا این آرزو در نطفه می میرد.....شاید
|






