تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
7 شهریور 87 - 12:10
دستم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردن اما هیچ کس نگفت شاید گلی چیده باشم
7 شهریور 87 - 03:10
و می‌دانی که من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند که نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که من خودم را فدای تو کرده ام و فدای تو می‌کنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است که من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌کنم.
3 شهریور 87 - 02:11
دنبال نگاه ها نرو، ممکنه فریبت بدن .دنبال ثروت نرو چون حتی ثروت هم یه روزی نا پدید میشه دنبال کسی برو که باعث میشه لبخند بزنی چون فقط یه لبخنده که میتونه باعث بشه یه روز خیلی تاریک، کاملا روشن به نظر بیاد
31 مرداد 87 - 01:45
بر فراز کوهی بایست و از انجا به دریایی بنگر که خورشید با لبهای خونینش بر بینهایتش عاشقانه بوسه زده است بالهایت را بگشا پرواز کن به سوی عشق به سوی جاودانگی
26 مرداد 87 - 19:50
یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.. بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور٬جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام.....
24 مرداد 87 - 22:24
انسان‌ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست ... (شازده کوچولو)
__