تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
6 آبان 87 - 02:05
آرزویم این است / نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز / مگر از شوق زیاد / نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز / و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی / عاشق آن که تو را می خواهد / و به لبخند تو از خویش رها می گردد / و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد...
6 مهر 87 - 01:23
سرنوشت انسان را تنها محبت معلوم میکند و بس...
5 مهر 87 - 15:14
ای دل ز زمونه گله کم کن - کم شکایت از خوب و بد کن با تیشه تیز همت خویش - با زیر و زبر خونه غم کن بدترین گناه نا امیدی ست - پشت هر شب سیه سپیدی ست کم کن گله از بخت بد خویش - کم کن آه و ناله از دل ریش کن پیشه قناعت و صبوری - راضی به رضای هوست درویش بدترین گناه نا امیدی ست - پشت هر شب سیه سپیدی ست
4 مهر 87 - 20:40
همیشه دلیل شادی کسی باش , نه قسمتی از شادی او و همیشه قسمتی از غم کسی باش ,نه دلیل غم او . اوژن استوار
3 مهر 87 - 13:57
D: تــــــــــــــــــــــــــــــوصیــــــــــــــــــــــــــف نـــــــــــــــامــــــــه
2 مهر 87 - 20:34
شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به یاد داشته كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟ شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا كردن پرپشت ترین، تا انتهای گندمزار رفتم. استاد گفت : عشق یعنی همین! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. استاد باز گفت: ازدواج یعنی همین!!
__