لیست توصیفنامه ها22 فروردین 86 - 01:09 | |
fadaye nadia jone naze golam besham hamshariye naze maaaaaaaaaaaaaaaaaaaaan
gorbonet bedaaaaaaaaaaaaaam |
12 فروردین 86 - 23:27 | |
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
eshge hamishe khodam
|
3 فروردین 86 - 03:51 | |
سلام
شادی ها را برایتان دنیا دنیا و دنیا را برایتان شاد شاد آرزومندم.
سال نو مبارک
|
20 اسفند 85 - 21:49 | |
صدف سینه من عمری
گهر عشق تو پروردست
كس نداند كه درین خانه
طفل با دایه چه ها كردست
همه ویرانی و ویرانی
همه خاموشی و خاموشی
سایه افكنده به روزنها
پیچك خشك فراموشی
روزگاری است درین درگاه
بوی مهر تو نه پیچیدست
روزگاری است كه آن فرزند
حال این دایه نپرسیدست
من و آن تلخی و شیرینی
من و آن سایه و روشنها
من و این دیده اشك آلود
كه بود خیره به روزنها
یاد باد آن شب بارانی
كه تو در خانه ما بودی
شبم از روی تو روشن بود
كه تو یك سینه صفا بودی
رعد غرید و تو لرزیدی
رو به آغوش من آوردی
كام ناكام مرا خندان
به یكی بوسه روا كردی
باد هنگامه كنان برخاست
شمع لبخند زنان بنشست
رعد در خنده ما گم شد
برق در سینه شب بشكست
نفس تشنه تبدارم
به نفس های تو می آویخت
خود طبعم به نهان می سوخت
عطر شعرم به فضا می ریخت
چشم بر چشم تو می بستم
دست بر دست تو می سودم
به تمنای تو می مردم
به تماشای تو خوش بودم
چشم بر چشم تو می بستم
شور و شوقم به سراپا بود
دست بر دست تو می رفتم
هركجا عشق تو می فرمود
از لب گرم تو می چیدم
گل صد برگ تمنا را
در شب چشم تو میدیدم
سحر روشن فردا را
سحر روشن فردا كو
گل صد برگ تمنا كو
اشك و لبخند و تماشا كو
آنهمه قول و غزل ها كو
باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
بر من و عشق غم آویزم
اشك از چشم خدا ریزد
من و اینهمه آتش هستی سوز
تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی
شهاب رستگار.... |
8 اسفند 85 - 03:17 | |
این نوشته اصلا به معنای این نیست كه من متوجه حرفهای تو نشدم بانو
حس ترحم تو را لمس میكنم .تو با نوشته های من عجین شده ای و این دلیل محكمی برای نوشتن من است .
سلام بی بی گریه ها
امشب توهمی عجیب مرا در بر گرفته : توهم و ترس و تلنگر و تردید
بر دو راهی ایستاده ام بدون راهنما و تابلو ( عجیب در دنیای پر فلش ما در این كوره راه تابلویی نصب نیست ) بر دو راهی نوشتن و ننوشتن هستم
مرا منع میكنی از نوشتن چنین ترانه هایی ای خاتون ترانه ها
ترس از اینده در دنیای اعداد و پر محاسبه ما تو را به وحشت انداخته
من جانم به واژه هایم بسته است و ننوشتن یعنی :تن به سایه ها سپردن و زانو زدن در مقابل تاریكیی
من نوشته های سپیدم را به تو ارزانی داشتم چون تو تمام احساس منی ای بانو سپید رو ح
باز میخو اهم بنویسم
مانند همیشه در خفا مینویسم تاكنون نوشته هایم نخوانده مانده و تو تنها كسی هستی كه نوشته های مرا میخوانی
اما باور كن نوشته هایم به تو عادت كرده .اگر تو نخوانی به چه درد میخورد كه در كمد بپوسد و عاقبت رفیق شیشه و شیشه شور شود .
تمام نوشته هایم عطر تو دارد ای بانو عطر اگین
میدانم نوشته هایم نگرانت میكند و تصمیم كیری را برایت مشكل اما نوشته های من احساس من نسبت توست و تو ازادی
آزاد در تصمیم گیری
تو ازادی كه ازادانه زندگی كنی
اگر ترانه هایم تو را در بند كند دیگر ترانه نیست
ترانه یعنی آزادی
یعنی اوج رهایی و ان ترانه كه تو را محصور كند و محدود
از من نیست
مخفیانه نوشتنم هتك حرمت به تو نیست بی بی بارانی
من با هر ترانه (نامه )نفس میكشم و قد میكشم
به این امر واقفم كه منظور تو دست بر داشتن از نو شتن نیست
میدانم كه نگران منی
نگران آینده تاریك من
تو را درك میكنم ای خاتون احساسات من
هر لحظه امكان شكست من است
هر لحظه امكان رفتن یكی و تنها ماندن دیگری است
آن زمان كه تو نباشی خاطره هایت مرا از پا در خواهند اورد
ان زمان نوشته هایم مرا تسكین میدهد در مقابل هجوم بی امان یاد و درد و بی درمانی
پس به من حق بده بنویسم و با یاد تو باشم بی بی اندیشه و یاد
|
22 بهمن 85 - 06:40 | |
profilamo bebin
dost daram bebinameton |









