تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
8 تیر 86 - 12:23
héy héy Tàvàlodét Mobarak Jigàrrrrrrrrrrrrrrr chànd saléh shodi han nàkoooooooooooooooooooooooooona bia bia boooooooooooooossssssssssssssssssssssssssss
8 تیر 86 - 02:28
gholombe june mehlabun tavalodet mobalaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaak....ishala tavalode ninihaye ghado nimghadeto jashn begiri
7 تیر 86 - 09:19
تنه رود همهمه آب ، من پر از وسوسه خواب واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب میونه باور و تردید ، میونه عشق و معما با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا با تو پر شور و نشاطم ، تو هیاهوی نگاتم تو یه آوازه قشنگی ، من تو آهنگه صداتم مثله خنده رو لباتم ، مثله اشک رو گونه هاتم تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم دشت پونه های وحشی ، رنگ التماس و خواهش موج خاکستری باد ، شعله ی گرم نوازش بیا گلواژه ی عشقو با تو همصدا بخونم تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد با تو بمونم تنه رود همهمه آب،من پر از وسوسه خواب واسه رویای رسیدن، من بی حوصله بیتاب میونه باور و تردید، میونه عشقو معما با هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا با تو پر شورو نشاطم، تو حیاهوی نگاتم تو یه آوازه قشنگی، من تو آهنگه صداتم مثله خنده رو لباتم، مثله اشک رو گونه هاتم تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم دشت پونه های وحشی، رنگ التماس و خواهش موج خاکستری باد، شعله گرم نوازش بیا گلواژه عشقو با تو همصدا بخونم تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد با تو بمونم.
3 تیر 86 - 19:08
دوست عزیزم سلام سالروز میلاد فرخنده ات را تبریک عرض میکنم. به امید داشتن زندگی خوب و پر بار، آرزو میکنم 120 سال در کنار خانواده زندگی پر باری داشته باشی. داستان زیر هدیه ای است ناقابل از طرف بنده. موفق و موید باشید. در پناه حق دختر بچه گیج گیج بود از اینهمه تناقض و حیرون مونده بود که کدوم یکی از حرف بزرگترا رو قبول کنه. مثلا تا همین چند وقت پیش هر بار که دفتر نقاشیش رو خط خطی می کرد پدرش دعواش می کرد و میگفت که بابا جون خط کج نکش ! یادت باشه که همیشه خط صاف بکشی. ولی امروز تو بیمارستان وقتی می دید که هر بار بقیه می گن که خط توی تلویزیونی که به مامانش وصل کرده بودند داره هر لحظه صاف و صاف تر می شه ، خط پیشونی پدر کج و کجتر می شد وبه همین خاطر از باباش پرسید: بابا چرا ناراحتی؟ خط صاف که بد نیست؟ مگه خودت به من نمی گفتی که همیشه خط صاف بکش؟ حالا مامان هم داره خط صاف می کشه که!. پس چرا ناراحتی؟ گریه پدرش در اومد و رو به دختر گفت: دخترم این خطهارو خدا داره برای مامان می کشه .تازه بابا جون همیشه که خط کج بد نیست. لا اقل ایندفه خط کج خیلی خوبه . حالا برو از خدا بخواه که اون خطا رو کج کنه و گرنه دیگه مامانی رو نمیبینی. دل دختر بچه هوری ریخت. اگه مامانی نباشه اونوقت من چیکار کنم!؟ به همین خاطر با همون زبون کودکی رو به خدا کرد و گفت: خدا جون من که سرازکار بابام در نمی یارم و حرفاش رو متوجه نمی شم. تا حالا بهم می گفت که خط کج بده . ولی امروز می گه که خط کج خیلی خوبه. تازه بابا می گه که اگه تو تو اون تلویزیون یه خط کج نکشی من دیگه مامانم رو نمی بینم. خدایا برای توکه اینهمه چیز رو آفریدی. مثل فیل که خیلی بزرگه! حالا برات سخته که فقط یه خط کج ناقابل تو تلویزیون بکشی!؟ نه عزیزکم اصلا سخت نیست. بیا اینم یه خط کج خیلی بزرگ تو تلویزیون فقط به خاطر تو . و این خط کج رو به عنوان هدیه تولدت از من بپذیر!!! این حرفی بود که کودک همون لحظه شنید و نمی دونست که از کجا ، ولی شنید؛ و از فردای همون روز بود که هر بار مادرش به مناسبت روز تولد دختر بچه کیک تولد می پخت هر سال می دید که یه خط کج بزرگ رو کیک به اون کوچیکی افتاده.
29 خرداد 86 - 01:42
hi mR ! chemToOlLi ... in eXamaye u ky mitamOOme .. emshab mikhasTam y chize TOoooP barat betarifam :p oOmidvaram hame eXamaT eazy bashan :* TC paridi haTman TxT me hny
22 خرداد 86 - 01:57
D:
__