لیست توصیفنامه ها7 اردیبهشت 87 - 13:54 | |
ما همیشه صداهای بلند را می شنویم... پر رنگها را می بینیم... سختها را می خواهیم... غافل از اینکه... خوبها نرم می آیند... بی رنگ می مانند... و بی صدا می روند... ... ... ... ...
|
26 اردیبهشت 86 - 04:31 | |
jiagletooo khily nazii,bossboss |
27 فروردین 86 - 22:28 | |
صدف سینه من عمری
گهر عشق تو پروردست
كس نداند كه درین خانه
طفل با دایه چه ها كردست
همه ویرانی و ویرانی
همه خاموشی و خاموشی
سایه افكنده به روزنها
پیچك خشك فراموشی
روزگاری است درین درگاه
بوی مهر تو نه پیچیدست
روزگاری است كه آن فرزند
حال این دایه نپرسیدست
من و آن تلخی و شیرینی
من و آن سایه و روشنها
من و این دیده اشك آلود
كه بود خیره به روزنها
یاد باد آن شب بارانی
كه تو در خانه ما بودی
شبم از روی تو روشن بود
كه تو یك سینه صفا بودی
رعد غرید و تو لرزیدی
رو به آغوش من آوردی
كام ناكام مرا خندان
به یكی بوسه روا كردی
باد هنگامه كنان برخاست
شمع لبخند زنان بنشست
رعد در خنده ما گم شد
برق در سینه شب بشكست
نفس تشنه تبدارم
به نفس های تو می آویخت
خود طبعم به نهان می سوخت
عطر شعرم به فضا می ریخت
چشم بر چشم تو می بستم
دست بر دست تو می سودم
به تمنای تو می مردم
به تماشای تو خوش بودم
چشم بر چشم تو می بستم
شور و شوقم به سراپا بود
دست بر دست تو می رفتم
هركجا عشق تو می فرمود
از لب گرم تو می چیدم
گل صد برگ تمنا را
در شب چشم تو میدیدم
سحر روشن فردا را
سحر روشن فردا كو
گل صد برگ تمنا كو
اشك و لبخند و تماشا كو
آنهمه قول و غزل ها كو
باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
بر من و عشق غم آویزم
اشك از چشم خدا ریزد
من و اینهمه آتش هستی سوز
تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی |
19 اسفند 85 - 10:01 | |
کاشکی یه روز ببینمت که دل سپردی به کسی
بشکندش تا بدونی چه سخته درد
بی کسی
کاشکی فقط با یک نگاه تو دام اون اسیربشی
بخوای تو دامش بمونی پرت بده رها بشی
کاشکی وقتی عاشق شدی دلت رو پیشکشش کنی
بعدش اونو بشکندش نتونی نفرینش کنی
کاشکی دوباره جون بدی به قلب من با نفسی
کاشکی به آخر برسه این لحظه های بیکسی
کاشکی دوباره جون بدی به قلب من با نفسی
شاید به آخر برسه این لحظه های
بی کسی
کاشکی درست زمانی که فکر میکنی اون مال توست
ببینی با کس دیگست خیال اون نصیب توست
کاشکی که با وفا بودی با من مثل گذشته ها
دلم از عشق تو میگفت به جای این گلایه ها
کاشکی دوباره جون بدی به قلب من با نفسی
کاشکی به آخر برسه این لحظه های
بی کسی
کاشکی دوباره جون بدی به قلب من با نفسی
شاید به آخر برسه این لحظه های
بی کسی
|
13 اسفند 85 - 04:54 | |
بگیر از من تو این دل یاد بودی
که تنها لایق این دل تو بودی
هزاران خواستند این دل بگیرند
ندادم چون عزیز دل تو بودی |
10 اسفند 85 - 05:59 | |
اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،
اگر به حجله آشنایی،
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی
و عده ای به تو گفتند،
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نکن!
تمام این سالها کنار ِ من بودی!
کنار دلتنگی ِ دفاترم!
در گلدان چینی ِ اتاقم!
در دلم...
تو با من نبودی و من با تو بودم!
مگر نه که با هم بودن،
همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهای نو سروده باران و بسه را
برای تو خواندم!
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب ِ تو را،
از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم!
تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو،
همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!
فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،
پس دلواپس ِانزوای این روزهای من نشو،
اگر به حجله ای خیس
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی
|









