تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
30 مرداد 87 - 13:02
دیدی دستپختم چه بیسته بیست بود خودم پخته بودمااااااااااااااااااااا دهنم آب افتاد
29 مرداد 87 - 20:41
خوبی؟ احساس می کنم این چند وقتی که ندیدمت اخلاقت عوض شده، شاید من عوض شدم... نمی دونم هروقت که دلم گرفته به یادتم چون توی نوشتهپ هات همون احساسُ درک میکنم که سالهاست زیر این پوست داره جون میکنه شاید مثل خودشُ پیدا کنه.... همیشه فکر می کنم که اونیاشد یکی مثل تو باشه... دوستت دارم دوسته من.... همیشه منتظرم.... فلن
29 مرداد 87 - 12:26
رگاه دفتر محبت را ورق زدی، هرگاه زیر پایت خش‌خش برگ‌ها را احساس کردی، هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره خاموش دیدی، برای یک بار در گوشه‌ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر!
23 مرداد 87 - 20:48
من برای سالها می‌نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می‌شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود.
18 مرداد 87 - 19:57
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
16 مرداد 87 - 13:17
سكوت آب می تواند خشكی باشد وفریاد عطش؛ سكوت گندم می تواند گرسنگی باشد وغریو پیروزمندانه ی قحط؛ همچنان كه سكوت آفتاب ظلمات است اما سكوت آدمی فقدان جهان و خداست؛ غریو را تصویركن !
__