تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
9 اردیبهشت 86 - 21:01
salam طنین عشق نگاهت چشم هایم را می رباید. تصویری از عشق پنجه بر ماه می ساید و مرا به آوازی آشنا می سراید. بگو ببینم اهل کدام ستاره ای- کاینچنین آوازه خوان می درخشی!؟ اینچنین آشنا به چه می نگرد - گم کرده آشیانه پرستویی در دام!؟ لب بر سخن که گشودی گفتی مرا به جرم تکاپوی عشق گرفته اند! گفتی و بوسه بر سریر مهر زدی و جستی. شاید به جستجوی نور بودی شاید در التهاب دمیدن شاید به انتظار مسافر شاید به فصل رسیدن شاید به لحظه دیدار چه سرفراز و شاد می زند بالهایت طنین قلب مرا بر نسیم صبح چه خوش می پری پرستو! و چه آرام و نرم می نوازند بال هایت موسیقی قلب گمشده در عشق آه ... کاش در پهنای سر زمین رویاهایت پروانه وار می رقصیدم!
21 فروردین 86 - 16:38
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ... تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ... و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ........... قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ! خدانگهدار ... خدانگهدار ...
18 فروردین 86 - 19:57
كاش در دهكده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت كمی ارزانی یود كاش اگر گاه كمی لطف به هم میكردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود كاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
28 اسفند 85 - 02:24
پگاه جون به کلوبه آموزش آرایش خوش اومدی گلم......
30 دی 85 - 23:31
گشاده دست باش، جاری باش، كمك كن (مثل رود) با شفقت و مهربان باش (مثل خورشید) اگر كسی اشتباه كرد آن را به پوشان (مثل شب) وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ) متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا ) اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش پیمان.ن
26 شهریور 85 - 19:15
زیبائی در دیدنیهاست وگاه در شنیدنیها مثلا در نحوه ی بهم پیوستن واژه ها (رساله ی ششم از انئاد اول فلوطین)
__